فريبنده دامى است دام جهان نباشد از آن هيچ كس در امان‏ جز آن كس كه بشناسد...

فريبنده دامى است دام جهان نباشد از آن هيچ كس در امان‏ جز آن كس كه بشناسد از دانه دام‏ كند توسن نفس امّاره رام‏

چو از تجربت پند گيرد كسى چشد سرد و گرم جهان را بسى به تحقيق او را خرد...

چو از تجربت پند گيرد كسى چشد سرد و گرم جهان را بسى به تحقيق او را خرد رهبر است‏ خرد بر سر آدمى افسر است‏

چو بي تاب باشى، نسازد قضا دمى كار و تكليف خود را رها گنهكار گردى چو...

چو بي تاب باشى، نسازد قضا دمى كار و تكليف خود را رها گنهكار گردى چو طى گردد آن‏ مگو ناسزا بر زمين و زمان‏

نباشد از آن هيچ بيننده‏تر نه از ديدنش هيچ زيبنده‏تر كه باشد نگاهش...

نباشد از آن هيچ بيننده‏تر نه از ديدنش هيچ زيبنده‏تر كه باشد نگاهش به دنبال خير كند در ره خدمت خلق سير

بهاى بهشت است بي شك جهاد چنو نيست اجر و ثوابى زياد به نزد هر آن كس كه...

بهاى بهشت است بي شك جهاد چنو نيست اجر و ثوابى زياد به نزد هر آن كس كه آن را شناخت‏ به پيكار نفس فسونگر بتاخت‏

رياست، بود آفت عالمان تكبّر بود شيوه ظالمان‏ جهان پيش عالم نيرزد به خس‏ ورا...

رياست، بود آفت عالمان تكبّر بود شيوه ظالمان‏ جهان پيش عالم نيرزد به خس‏ ورا دانش و بينش خويش بس‏

تو را باشد ار آرزوى بهشت شود حاصل اى شخص نيكو سرشت‏ چو گرد آورى...

تو را باشد ار آرزوى بهشت شود حاصل اى شخص نيكو سرشت‏ چو گرد آورى زاد عقباى خويش تو از هستى و مال دنياى خويش‏

بود ظنّ بد آفت كيش و دين شود زائل و باطل از آن يقين‏ بد انديش را بد بود...

بود ظنّ بد آفت كيش و دين شود زائل و باطل از آن يقين‏ بد انديش را بد بود روزگار ز خلق است پيوسته او شرمسار

كنى در ره حقّ اگر بذل مال ز محتاج و مسكين بپرسى تو حال‏ خدايت دهد زود...

كنى در ره حقّ اگر بذل مال ز محتاج و مسكين بپرسى تو حال‏ خدايت دهد زود اجر جزيل‏ چه باشد نكوتر ز ذكر جميل‏

گرت صبر باشد، قضا بگذرد خدا گر بخواهد، بلا بگذرد تو را باشد آن گاه اجر...

گرت صبر باشد، قضا بگذرد خدا گر بخواهد، بلا بگذرد تو را باشد آن گاه اجر كثير چو باشى به احوال دنيا بصير