چو چيزى ز دنيا برفتت ز دست مخور غم كه بهتر از آن نيز هست‏ به نيكى نمى‏باش...

چو چيزى ز دنيا برفتت ز دست مخور غم كه بهتر از آن نيز هست‏ به نيكى نمى‏باش منّت گذار چو، بايد تو را باشد احسان شعار

اگر خوب باشد كسى را سرشت چنان تخم پاكى كه دهقان بكشت بود ظاهرش خوب و...

اگر خوب باشد كسى را سرشت چنان تخم پاكى كه دهقان بكشت بود ظاهرش خوب و باطن نكوى‏ تو بد از حضور و غيابش مجوى‏

عمل را نكو كن چو گفتى نكوى گرت نيست كردار، كمتر بگوى‏ چو گفتار و كردار...

عمل را نكو كن چو گفتى نكوى گرت نيست كردار، كمتر بگوى‏ چو گفتار و كردار يكسان بود تو را مايه فخر و رجحان بود

چو خواهى كه حسنت شود جلوه‏گر بزرگت شمارند، اهل نظر به چشم بزرگى تو منگر...

چو خواهى كه حسنت شود جلوه‏گر بزرگت شمارند، اهل نظر به چشم بزرگى تو منگر بدان‏ كه مدح تو گويند ديگر كسان‏

رسيدى چو بر غايت آرزو به دولت، به ثروت، هم از آبرو ز مرگ مفاجات انديشه...

رسيدى چو بر غايت آرزو به دولت، به ثروت، هم از آبرو ز مرگ مفاجات انديشه كن‏ برو خدمت خلق را پيشه كن‏

چو بر بنده‏اى خواهد ايزد صلاح به پيمودن راه خير و فلاح به خوردن، به...

چو بر بنده‏اى خواهد ايزد صلاح به پيمودن راه خير و فلاح به خوردن، به خفتن، به گفتار هم كند ملهم او را به مقدار كم‏

تو مى‏كوش پيوسته در كار خود حذر كن ز سردى بازار خود در بذل و انصاف بر...

تو مى‏كوش پيوسته در كار خود حذر كن ز سردى بازار خود در بذل و انصاف بر خود مبند نه گنجور كس باش، نى آزمند

چو بيم زيان باشد از راستى چو سودى بود در كژ و كاستى از آن سود بهتر بود...

چو بيم زيان باشد از راستى چو سودى بود در كژ و كاستى از آن سود بهتر بود آن زيان‏ برو راستى پيشه كن اى جوان‏

چو خواهى سلامت تو خاموش باش به دانش پژوهى همه گوش باش‏ زبان را ز بيهوده...

چو خواهى سلامت تو خاموش باش به دانش پژوهى همه گوش باش‏ زبان را ز بيهوده گفتن ببند نكوهش نخواهى شد اى هوشمند

شود عيب پوشى اگر پيشه‏ات نباشد بد، از فكر و انديشه‏ات خداى جهان عيب پوشت...

شود عيب پوشى اگر پيشه‏ات نباشد بد، از فكر و انديشه‏ات خداى جهان عيب پوشت بود بدين پند اگر گوش هوشت بود