به صبر اندر آى و بدانش گراى كه دانش بود بهترين رهنماى‏ بود صبر بهتر...

به صبر اندر آى و بدانش گراى كه دانش بود بهترين رهنماى‏ بود صبر بهتر ز هر خلق و خوى‏ تو والاتر از علم زيور مجوى‏

ز ايمان بود، صبر هنگام رنج كه با صبر بتوان رسيدن به گنج‏ نشان دگر باشد...

ز ايمان بود، صبر هنگام رنج كه با صبر بتوان رسيدن به گنج‏ نشان دگر باشد از آن، سپاس‏ به هنگام نعمت، بر حق شناس‏

كسى را خردمند خوانند و بس كه غالب شود بر هوى و هوس‏ نه از بهر دنياى بد...

كسى را خردمند خوانند و بس كه غالب شود بر هوى و هوس‏ نه از بهر دنياى بد عاقبت فروشد به هر قيمتى آخرت‏

خردمند كوشنده باشد به كار بر اسب امل او نگردد سوار كند بي خرد تكيه بر...

خردمند كوشنده باشد به كار بر اسب امل او نگردد سوار كند بي خرد تكيه بر آرزو نكوشد به كار و بكاهد از او

نماز است روئين دژ اهل دين بيا اى برادر بحصن حصين‏ چو شيطان نيابد در اين...

نماز است روئين دژ اهل دين بيا اى برادر بحصن حصين‏ چو شيطان نيابد در اين قلعه راه شوى ايمن از او در اين پايگاه‏

به دنيا بترس از عذاب خداى كه در آخرت باشى از آن رهاى‏ كسى گر بود پيرو...

به دنيا بترس از عذاب خداى كه در آخرت باشى از آن رهاى‏ كسى گر بود پيرو اين شعار به دنيا و عقبى شود رستگار

حسود است پيوسته در رنج و درد ز بيمارى او را بود روى، زرد بخيل است كم...

حسود است پيوسته در رنج و درد ز بيمارى او را بود روى، زرد بخيل است كم ارج و مطرود و خوار ز بخل و حسد جان من شرم دار

نه با حرص روزى فراوان شود نه كارى از اين راه آسان شود بخوارى در اندازدت...

نه با حرص روزى فراوان شود نه كارى از اين راه آسان شود بخوارى در اندازدت اى فقير مشو ديو آز و طمع را اسير

نميرد نكوكار خدمت‏گزار بماند اگر سالها در مزار كند نام نيكوى او كار او نباشد...

نميرد نكوكار خدمت‏گزار بماند اگر سالها در مزار كند نام نيكوى او كار او نباشد كسادى به بازار او

لئيم ار توانا شود، بيم دار بسى ناسزا گويد آن نابكار نباشد به پيمان خود...

لئيم ار توانا شود، بيم دار بسى ناسزا گويد آن نابكار نباشد به پيمان خود پاى بند نبينى از او جز زيان و گزند