یاد بگذشته به دل ماند و دریغ نیست یاری که مرا یاد کند فروغ فرخزاد

یادگار از تو همین سوخته جانی است مرا شعله از توست اگر گرم زبانی ست مرا ساعد باقری

یاد وصال می کنم، دیده پر آب می شود شرح فراق می کنم، سینه کباب می شود

یار آن بود که صبر کند بر جفای یار ترک رضای خویش کند بر رضای یار سعدی

یارا بهشت، صحبت یاران همدم است دیدار یار نامناسب، جهنم است سعدی

یار رب چه چشمه ای است محبت که من از آن یک قطره آب خوردم و دریا گریستم واقف هندی

یک نفر آمد صدایم کرد و رفت در قفس بودم، رهایم کرد و رفت الناز اسفند فر

یک سال دیگر آمد و دنیا عوض نشد چیزی بغیر پیرهن از ما عوض نشد میثم امانی

یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتیم در میان لاله و گل آشیانی داشتیم رهی معیری

هر بد که به خود نمی پسندی با کس مکن ای برادر من سعدی