مسیر جاری :
از دم تیغ که هر دم به سرم میبارد
میتوان یافت که سهوالقلم ایجادم
عنانداری نمیآمد ز من سیل بهاران را
دل دیوانه را در کوچه و بازار سر دادم
منم آن غنچه غافل که ز بیحوصلگی
سر خود در سر یک خنده بیجا کردم
چو نقش پا گزیدم خاکساری تا شوم ایمن
ندانستم ز همواری فزون پامال میگردم
من که بودم گردباد این بیابان، عاقبت
چون ره خوابیده بار خاطر صحرا شدم
ز همراهان کسی نگرفت شمعی پیش راه من
به برق تیشه زین ظلمت برون چون کوهکن رفتم
هنوزم از دهان چون صبح بوی شیر میآمد
که چون خورشید، مطلعهای عالمگیر میگفتم!
من آن روزی که برگ شادمانی داشتم چون گل
بهار خندهرو را غنچه تصویر میگفتم
بود از موی سفید امید بیداری مرا
بالش پر گشت آن هم بهر خواب غفلتم
عالم بیخبری بود بهشت آبادم
تا به هوش آمدم از عرش به فرش افتادم
گروه بندی
تازه های پیامک
ویژه نامه ها
بیشترین بازدید هفته
رشته هاي دوستي را هر کجا پاره شد پيوند زنيد و هر جا سست شد، محکم کنيد....
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و دل داند و من
خاک...
پشت در بسته عطش بال و پرت سوخت
اس ام اس میلاد امام کاظم
چشم حق بين و گوش حق شنو و قلب روشن، توشه عاشوراييان است.
مهارت های زندگی | معاشرت با دیگران: نکته هفتاد و هفت
مهارت های زندگی | روشهای موفقیت در کسب و کار: نکته هفتاد و یک
عدالت و جمهوری اسلامی
غنچه پرپر گشته بود و گل جدا افتاده بود
مهم نيست كه شما سرنگون شويد مهم آن است كه دوباره برپاخيزيد. ونسان لومباردي