اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند

دردم نهفته به ز طبیبان مدعی

دردم نهفته به ز طبیبان مدعی باشد که از خزانه غیبم دوا کنند

لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ

لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ عشقبازان چنین مستحق هجرانند

گوهر پاک تو از مدحت ما مستغنیست

گوهر پاک تو از مدحت ما مستغنیست فکر مشاطه چه با حسن خداداد کند

کلید گنج سعادت قبول اهل دل است

کلید گنج سعادت قبول اهل دل است مباد آن که در این نکته شک و ریب کند

کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند

کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند ببرد اجر دو صد بنده که آزاد کند

یا رب اندر دل آن خسرو شیرین انداز

یا رب اندر دل آن خسرو شیرین انداز که به رحمت گذری بر سر فرهاد کند

تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار

تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند

طبیب عشق مسیحادم است و مشفق لیک

طبیب عشق مسیحادم است و مشفق لیک چو درد در تو نبیند که را دوا بکند