دولت بیدار اگر یک چند بیخوابی کشید کرد در ایام بخت ما، قضای خوابها

مرا از قید مذهبها برون آورد عشق او که چون خورشید طالع شد، نهان گردند کوکبها

به یک کرشمه که در کار آسمان کردی هنوز می‌پرد از شوق، چشم کوکبها

گفتگوی کفر و دین آخر به یک جا می‌کشد خواب یک خواب است و باشد مختلف تعبیرها

خوش بود در قدم صافدلان جان دادن کاش در پای خم می‌شکند شیشهٔ ما

ما از تو جداییم به صورت، نه به معنی چون فاصلهٔ بیت بود فاصلهٔ ما

مهرهٔ گل، پی بازیچهٔ اطفال خوش است دل صد پاره بود سبحهٔ صد دانهٔ ما

تیره روزیم، ولی شب همه شب می‌سوزد شمع کافوری مهتاب به ویرانهٔ ما

تو پا به دامن منزل بکش که تا دامن هزار مرحله دارد شکسته‌پایی ما

پیری و طفل‌مزاجی به هم آمیخته‌ایم تا شب مرگ به آخر نرسد بازی ما