بلبلان در راه ما بیهوده می‌ریزند خار دیده‌ای از دامن گل پاکتر داریم ما

از غبار کاروان چون چشم برداریم ما؟ چون مه کنعان عزیزی در سفر داریم ما

هر که پا کج می‌گذارد، ما دل خود می‌خوریم شیشهٔ ناموس عالم در بغل داریم ما

اینجا که منم، قیمت دل هر دو جهان است آنجا که تویی، در چه حساب است دل ما

هر چند از بلای خدا می‌رمند خلق دل را به آن بلای خدا داده‌ایم ما

هستی ز ما مجوی، که در اولین نفس این گرد را به باد فنا داده‌ایم ما

چون بر زبان حدیث خداترسی آوریم ؟ ترک قدح ز بیم عسس کرده‌ایم ما

بار گران، سبک به امید فکندن است عمری است بر امید عدم زنده‌ایم ما

روشن شود چراغ دل ما ز یکدیگر چون رشته‌های شمع به هم زنده‌ایم ما

مادر از فرزند ناهموار خجلت می‌کشد خاک سر بالا نیارد کرد از تقصیر ما