فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش

فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش

آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست

آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

بلبل از فیض گل آموخت سخن ور نه نبود

بلبل از فیض گل آموخت سخن ور نه نبود این همه قول و غزل تعبیه در منقارش

ای که در کوچه معشوقه ما می گذری

ای که در کوچه معشوقه ما می گذری بر حذر باش که سر می شکند دیوارش

همچو گلبرگ طری هست وجود تو لطیف

همچو گلبرگ طری هست وجود تو لطیف همچو سرو چمن خلد سراپای تو خوش

شیوه و ناز تو شیرین خط و خال تو ملیح

شیوه و ناز تو شیرین خط و خال تو ملیح چشم و ابروی تو زیبا قد و بالای تو خوش

هم گلستان خیالم ز تو پر نقش و نگار

هم گلستان خیالم ز تو پر نقش و نگار هم مشام دلم از زلف سمن سای تو خوش

در ره عشق که از سیل بلا نیست گذار

در ره عشق که از سیل بلا نیست گذار کرده ام خاطر خود را به تمنای تو خوش

خواهی که سخت و سست جهان بر تو بگذرد

خواهی که سخت و سست جهان بر تو بگذرد بگذر ز عهد سست و سخن های سخت خویش

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع