یا رب این آتش که در جان من است

یا رب این آتش که در جان من است سرد کن زان سان که کردی بر خلیل

پای ما لنگ است و منزل بس دراز

پای ما لنگ است و منزل بس دراز دست ما کوتاه و خرما بر نخیل

شرمم از خرقه آلوده خود می آید

شرمم از خرقه آلوده خود می آید که بر او وصله به صد شعبده پیراسته ام

بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم

بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم مشتاق بندگی و دعاگوی دولتم

زان جا که فیض جام سعادت فروغ توست

زان جا که فیض جام سعادت فروغ توست بیرون شدی نمای ز ظلمات حیرتم

عشق من با خط مشکین تو امروزی نیست

عشق من با خط مشکین تو امروزی نیست دیرگاه است کز این جام هلالی مستم

بعد از اینم چه غم از تیر کج انداز حسود

بعد از اینم چه غم از تیر کج انداز حسود چون به محبوب کمان ابروی خود پیوستم

اگر چه خرمن عمرم غم تو داد به باد

اگر چه خرمن عمرم غم تو داد به باد به خاک پای عزیزت که عهد نشکستم

چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست

چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست که خدمتی به سزا برنیامد از دستم

یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم

یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم