رشته صبرم به مقراض غمت ببریده شد

رشته صبرم به مقراض غمت ببریده شد همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع

در شب هجران مرا پروانه وصلی فرست

در شب هجران مرا پروانه وصلی فرست ور نه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع

بی جمال عالم آرای تو روزم چون شب است

بی جمال عالم آرای تو روزم چون شب است با کمال عشق تو در عین نقصانم چو شمع

همچو صبحم یک نفس باقیست با دیدار تو

همچو صبحم یک نفس باقیست با دیدار تو چهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمع

سرفرازم کن شبی از وصل خود ای نازنین

سرفرازم کن شبی از وصل خود ای نازنین تا منور گردد از دیدارت ایوانم چو شمع

حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق

حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق بدرقه رهت شود همت شحنه نجف

چگونه باز کنم بال در هوای وصال

چگونه باز کنم بال در هوای وصال که ریخت مرغ دلم پر در آشیان فراق

ز سوز شوق دلم شد کباب دور از یار

ز سوز شوق دلم شد کباب دور از یار مدام خون جگر می خورم ز خوان فراق

جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچ است

جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچ است هزار بار من این نکته کرده ام تحقیق

هزار دشمنم ار می کنند قصد هلاک

هزار دشمنم ار می کنند قصد هلاک گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک