کون جامع جامع این است و آن هر دو را از لوح این انسان بخوان صورت و معنی او با هم بدان نیست مثلش در همه کون و مکان

در صورت و معنیش نظر کن می بین همه و مرا خبر کن خواهی که رسی به نعمت‌اللّه بر درگه سیّدم گذر کن

خوش بگو اللّه و اسم ذات بین جمله اشیا مصحف و آیات بین در زمین و آسمان می کن نظر نور او در دیدهٔ ذرات بین

باده می نوش و جام را می بین خلق را مظهر خدا می بین نعمت الله را نکو بشناس دیده بگشا و هر دو را می بین

این صفات بد اگر از خود جدا سازی چو من نعمت الله زمان باشی و سلطان زمن غیبت و نمامی و حرص و حسد این هر چهار باز بخل و کینه و آنگه طمع بشنو...

من حسینی مذهبم ای یار من یافته تعظیم از خلق حسن علم تو باشد همه از قیل و قال و آن من میراث من از جد من

یک عین به اختلاف اعیان بنمود جمال ای عزیزان در هر عینی نموده حسنی از عین جمال ای عزیزان

بگذر از خوف و رجا با ما نشین عاشقانه خوش درین دریا نشین قصهٔ ماضی و مستقبل مگو حالیا با ما به حال ما نشین

خوش بگو الله و اسم ذات بین جمله اشیا مصحف آیات بین در زمین و آسمان می کن نظر نور او در دیدهٔ ذرات بین

خوش بگو الله و اسم ذات بین معنیش در صورت و آیات بین جلمه مرآتند ها و هوی ما یک حقیقت در دو صد مرآت بین