مهدوی

زخم دل هجران زدگان را تو شفایی

زخم دل هجران زدگان را تو شفایی درد غم بی نسخه ما را تو دوایی عالم همه جا پر شده از تیرگی محض ما گمشدگانیم و تو مصباح هدایی

مهدوی

ای دادخواه عترت و قرآن بیا بیا

ای دادخواه عترت و قرآن بیا بیا وی زخم دین به تیغ تو درمان بیا بیا از زخم هر شهید ندا می شود بلند کای التیام زخم شهیدان! بیا بیا

مهدوی

چند سال است که من منتظرم برگردی

چند سال است که من منتظرم برگردی ای مسافر! سفر هجر تو پایان دارد؟! گر که یوسف نکند میل به دیدار وطن دلِ یعقوب به برگشتنش ایمان دارد

مهدوی

چه می شود به نگاهی کنی مرا مسرور

فدای گردش چشم خدایی ات گردم چه می شود به نگاهی کنی مرا مسرور به آفتاب، نشاید نگاه از نزدیک چه می شود که به بینم رخ تو را از دور

مهدوی

جلوه کن تا داد محسن را بگیری از عدو

جلوه کن تا عیسی مریم برای یاریت با ظهورت همزمان از آسمان نازل شود جلوه کن تا داد محسن را بگیری از عدو چهره بگشا تا مراد فاطمه حاصل شود

مهدوی

بوی از یار مرا بی سرو سامان کرده

بوی از یار مرا بی سرو سامان کرده مبتلایم به غم و غربت هجران کرده سال‌ها رفت و دلم طالب دیدار نشد غفلت از دوست مرا سخت پشیمان کرده

مهدوی

از غم هجر دلم شوق گریبان دارد

از غم هجر دلم شوق گریبان دارد دل هجران زده آیا سر و سامان دارد؟ نه فقط در غم دلبر دلِ من می‌سوزد هرطرف می‌نگرم عاشق حیران دارد

مهدوی

قرار آخر دل‌های بی‌قرار بیاید

دعا کنید که با پرچم امام شهیدان یگانه منتقم خون کردگار بیاید دعا کنید که این صبح جمعه از سوی مکه قرار آخر دل‌های بی‌قرار بیاید

مهدوی

جلوه کن تا ماه رویت شمع هر محفل شود

جلوه کن تا آفتاب از طلعتت گردد خجل جلوه کن تا ماه رویت شمع هر محفل شود جلوه کن تا ابر باطل رخت بندد از فضا جلوه کن تا امت قرآن به حق واصل...

مهدوی

مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست

مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست یا شب و روز بجز فکر توام کاری هست به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس که به هر حلقه زلف تو گرفتاری هست