حاتم
«حاتم» مردی ثروتمند و مهربان بود، اما سلطان مالایا از دست او عصبانی بود. دوستان حاتم حاضر بودند با جان و دل به حاتم کمک کنند تا با سلطان بجنگد،...
سه‌شنبه، 5 ارديبهشت 1396
فلسفه‌ی عرفان و فلسفه‌ی اخلاق
فلسفه‌ی اخلاق یک فلسفه‌ی کردار آدمی است که محدود به منش یا رفتار اخلاقی انسان می‌شود و با روش عقلی و استدلالی در این باره تأمل‌ورزی می‌کند و...
دوشنبه، 4 ارديبهشت 1396
عرفان و فلسفه‌ی صدرایی
صدرالمتألهین با بنیان فلسفه‌ی وجودی متعالی یک مکتب سازمند و حیرت‌انگیز فلسفی را تأسیس کرده که فلسفه‌ی اسلامی را ازهمه‌ی فلسفه‌های گذشته و حال...
دوشنبه، 4 ارديبهشت 1396
مأخذشناسی فلسفه‌ی تجربه‌ی عرفانی
در توصیف مآخذ فلسفه‌ی تجربه‌ی عرفانی برآنیم که نخست به روش اثر اشاره، آن‌گاه محتوای محوری هر یک از فصول اثر بیان و سپس شاخصه و جایگاه آن اثر...
دوشنبه، 4 ارديبهشت 1396
فلسفه‌ی عرفان، دانشی درجه دومی
در آغاز باید به چیستی دانش درجه اول و درجه دوم پاسخ گفت. بنا به تحقیق انجام شده، چند دیدگاه در این باره وجود دارد:
دوشنبه، 4 ارديبهشت 1396
ضرورت فلسفه‌ی عرفان
به تحقیق این سخن از سر خردورزی است که اگر عرفان با همه‌ی اصول و مبانی آن پایه‌ی عقلی نداشته باشد، هیچ حجیتی نخواهد داشت و از هرگونه واقعیتی تهی...
دوشنبه، 4 ارديبهشت 1396
فلسفه‌ی عرفان چیست؟
فلسفه‌ی مضاعف، دانش کلی عقلی نظری است که فرانگرانه بر واقعیت مرکب علمی نظارت می‌کند. از جمله‌ی این واقعیت‌ها عرفان است؛ لذا فلسفه‌ی عرفان دانشِ...
دوشنبه، 4 ارديبهشت 1396
موش وگوزن
موشی از راهی می‌گذشت، گوزنی را دید و پرسید: «دوست من، از کجا می‌آیی و به کجا می‌روی؟» گوزن گفت: «نمی‌دانم. همین‌طور راستِ شکمم را گرفته‌ام و...
دوشنبه، 4 ارديبهشت 1396
عکس گربه
کشاورز فقیری با همسرش در یکی از دهکده‌های کوچک ژاپن زندگی می‌کرد. کشاورز صاحب چند بچه بود و پیدا کردن غذا برای بچه‌ها آسان نبود. پسر بزرگ خانواده...
دوشنبه، 4 ارديبهشت 1396
کلاغ جادو
روزگاری دختر کوچکی با پدر و مادرش به خوشی زندگی می‌کرد. اسم دختر «موالیاکا» بود. آنها خانواده‌ی خوشبختی بودند و هیچ غم و غصه‌ای نداشتند، تا اینکه...
دوشنبه، 4 ارديبهشت 1396
ملخ قرمز
در زمان‌های قدیم، ملخ قرمزی بود که اندازه‌ی فیل بود. بدن ملخ پوشیده از مو بود و روی سرش یک شاخ بلند و تیز داشت.
دوشنبه، 4 ارديبهشت 1396
پوست گرگ
شیری بود که پیر و ضعیف شده بود و دیگر نمی‌توانست مثل قبل جنگل را اداره کند. روزی شیر به گرگ گفت: «هر چه زودتر تمام پزشکان را برای معالجه‌ی من...
دوشنبه، 4 ارديبهشت 1396
بزرگترین موجود دنیا
روزگاری در جزیره‌ای وسط اقیانوس، پرنده‌ی بسیار بسیار بزرگی زندگی می‌کرد. این پرنده به قدری بزرگ بود که می‌توانست یک گوسفند، یا حتی یک گاو نر...
دوشنبه، 4 ارديبهشت 1396
معبد باکیت جانگ
حلیمه با پسر کوچکش علی، در کلبه‌ای نزدیک «باکیت جانگ» زندگی می‌کرد. پدر علی وقتی او خیلی کوچک بود، از دنیا رفته بود. حلیمه برای سیر کردن شکم...
دوشنبه، 4 ارديبهشت 1396
کفش‌های آهنی
یک شب ارباب خورشید که جادوگر بزرگی بود عقل دون لوئیس را دزدید و با خود برد. صبح که دون لوئیس از خواب بیدار شد، چشمش به یک جفت کفش آهنی و یک نامه...
دوشنبه، 4 ارديبهشت 1396
ببر و شکارچی
در دهکده‌ای، مردی با پسرش زندگی می‌کرد. خواهر آن مرد هم در همان دهکده خانه داشت. و با پسرش زندگی می‌کرد. روزی مرد با پسر خود و پسر خواهرش برای...
دوشنبه، 4 ارديبهشت 1396
گرگ و گراز
گرگ ماده از گراز خواهش کرد یک شب به او جا بدهد. گراز قبول کرد و او را به لانه‌اش برد. فردایش گرگ پنج توله زایید. گراز برگشت و توله‌ها را دید....
دوشنبه، 4 ارديبهشت 1396
شورای حیوانات
حیوانات جنگل تصمیم داشتند برای خود سلطانی انتخاب کنند. روزی گرد هم آمدند و به مشورت پرداختند. اولین حیوانی که برای سلطنت پیشنهاد شد، جغد بود....
دوشنبه، 4 ارديبهشت 1396
دختر تنبل
دختر زیبایی بود که تنبل بود و کارهایش را سرسری انجام می‌داد. اگر موقع نخ‌ریسی گره کوچکی در نخ می‌افتاد، آن را می‌کند و کنار می‌انداخت. این دختر،...
دوشنبه، 4 ارديبهشت 1396
سه شیء جادویی
پدری سه پسر داشت؛ دو تا با هوش، یکی کم هوش. رودخانه‌ی بزرگی از نزدیکی مزرعه‌ی آنها می‌‎گذشت. سه برادر با قایق، مردم را از این طرف رود به آن طرف...
دوشنبه، 4 ارديبهشت 1396