ای فروغ ماه حُسن از روی رخشان شما
ای معشوقی که ماه زیبا، نور خود را از چهره ی تابان تو گرفته است و آب و رنگ و اعتبار زیبایی نیز به واسطه ی خوبی های توست.
يکشنبه، 18 اسفند 1392
رونق عهد شباب است دگر بستان را
تفسیر بهار فرا رسید و بار دیگر بوستان، طراوت دوره ی جوانی را پیدا کرد و مژده ی شکفتن گل به بلبل خوش آواز رسید.ای عاشق!اکنون که در نشاط جوانی...
يکشنبه، 18 اسفند 1392
دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
دیشب، پیر ما از مسجد سوی میخانه آمد؛ شاید او قصد دارد که ما سالکان را از اعمال و عبادات ظاهری به اعمال و عبادات باطنی توجه دهد.ای همرهان!بعد...
يکشنبه، 18 اسفند 1392
ساقیا برخیز و در ده جام را
ای ساقی برخیز و در میان عاشقان، جام شراب را به گردش درآور تا از آن بنوشیم و مست شویم و غم و اندوه روزگار را به فراموشی بسپاریم و فقط به تو بیندیشیم.
يکشنبه، 18 اسفند 1392
به ملازمان سلطان که رساند این دعا را
کیست که پیام مرا به هم نشینان و بندگان خاص درگاه معشوق برساند که آنان در مقام انس و صحبت با معشوق به او بگویند که:به شکرانه ی این پادشاهی و حکومت...
يکشنبه، 18 اسفند 1392
صوفی بیا که آینه صافی است جام را
ای صوفی و پشمینه پوش ریا کار!بیا و زلالی و پاکی جام شراب عشق را ببین تا در آن، پاکی شراب سرخ رنگ را ببینی و هم چنین ناپاکی خویش را آشکارا مشاهده...
يکشنبه، 18 اسفند 1392
دل می رود ز دستم صاحبدلان خدا را
ای صاحبدلان!سختی های راه عشق و ناز و کرشمه های معشوق، رازهای درونی و اسرارم را برملا ساخته و دلم را از من گرفته است؛ محض رضای خدا فکری به حال...
يکشنبه، 18 اسفند 1392
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
ای باد صبا -که پیام آور معشوق هستی -پیام ما را به آن یار هم چون آهو خوش قد و قامت برسان و بگو که تو ما را در کوه و بیابان آواره کرده ای، پس نظر...
يکشنبه، 18 اسفند 1392
سد سکندر باش
به روایت افسانه‌پردازان، اسکندر، در راه بازگشت از ظلمات و کنار چشمه آب حیوان، به شهری سرسبز و آراسته رسید که در پای کوهی بلند واقع شده بود. بزرگان...
يکشنبه، 18 اسفند 1392
سرش پلو و زیرش سنگ، قربانت شوم یگانه پسر
پیرزنی نزد پسر و عروسش زندگی می‌کرد و روزگار را به سختی می‌گذراند؛ زیرا عروسش غذای کافی به او نمی‌داد و همیشه هنگام بردن غذا برای پیرزن، سنگی...
يکشنبه، 18 اسفند 1392
زینهار از قرین بد زنهار
اسبی نزد ابومسلم مَروزی آوردند گفت: «این به چه کار آید؟» هر کسی سخنی گفت. ابومسلم گفت: «باید آن را برانگیزی و از زن بد و همسایه بد بگریزی.»
يکشنبه، 18 اسفند 1392
زر را دشمن گیر تا مردمان را تو را دوست گیرند
«چون [سلطان] محمود از دعوت خواندن فارغ شد، قبا در پوشید و کلاه بر سر نهاد و موزه در پای کرد و در آیینه نگاه کرد. چهره خود را بدید، تبسم کرد و...
يکشنبه، 18 اسفند 1392
زبان سرخ، سرم را به دار نبری!
شخص بدزبانی ترمه* می‌بافت و مرتب می‌گفت: «ای زبان، سرم را به دار نبری!» دزدی در کمین بود تا ترمه او را بدزد، اما از گفته آن مرد تعجب کرد و پیش...
يکشنبه، 18 اسفند 1392
رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود
خرگوشی لاک‌پشتی را به مسخره گرفت و حرکت آهسته و آرام او را مضحک توصیف کرد. لاک‌پشت با متانت به او جواب داد: «حالا تو با آن تند و تیزی و چالاک...
يکشنبه، 18 اسفند 1392
زبان سرخ سر سبز می‌دهد بر باد
در بعضی از کتب هندوان مسطور است که شبی دزدی استاد، به هر طرفی می‌تاخت و به هر جانب گذر می‌کرد. در اثنای راه، گذر او بر کارگاه دیبابافی افتاد...
يکشنبه، 18 اسفند 1392
رو شکر کن، مباد که از بد بدتر شود
تاجری به مال و جاه و مکنت معروف بود. وقتی بر اثر حوادث روزگار، مالش از کف رفت و جز اندکی نماند. تاجر بنای گریه و زاری و بی‌قراری گذاشت. غلامی...
يکشنبه، 18 اسفند 1392
روغن ریخته را نذر امامزاده کرده
در زمان های گذشته شخص ثروت‌مند خسیسی در یک آبادی زندگی می‌کرد. دیگر اهالی با اینکه وضع مالی خوبی نداشتند در کارهای خیر، مانند ساختن مسجد، حمام،...
يکشنبه، 18 اسفند 1392
رفتن و نشستن به که دویدن و گسستن
شتاب‌زدگی و سراسیمگی در کارها موجب به سرانجام نرسیدن آنها می‌شود؛ یکی از عوامل مهم موفقیت در کارها، پیوستگی و تداوم در آن کار است. کاربرد: برای...
يکشنبه، 18 اسفند 1392
رُطَب خورده، منع رطب کِیْ کند؟
طفلی بسیار خرما می‌خورد، مادرش او را نزد پیغمبر برد و عرض کرد به این طفل بفرمایید خرما نخورد. پیغمبر فرمود: «امروز برو و فردا باز آی.» روز دیگر...
يکشنبه، 18 اسفند 1392
راه بزن، راه خدا هم ببین!
مردی بودی کارش همیشه دزدی و راهزنی بود، با این روش مال به دست می‌آورد و خرج می‌کرد تا شبی با خود فکری کرد و ندامت با خود در دل آورد. از آن عمل...
يکشنبه، 18 اسفند 1392