باشدش کار از اول پايه
باشدش کار از اول پايه شاعر : اوحدي مراغه اي طلب شير و جستن دايه باشدش کار از اول پايه گاه صبرش دهند و گاهي شهد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چيست گيتي؟ سراي محنت و غم
چيست گيتي؟ سراي محنت و غم شاعر : اوحدي مراغه اي زحمت او فزون و راحت کم چيست گيتي؟ سراي محنت و غم فلک اندر کمين...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ميکشد چرخ ازين زمين و بحار
ميکشد چرخ ازين زمين و بحار شاعر : اوحدي مراغه اي به تف مهر گونه گونه بخار ميکشد چرخ ازين زمين و بحار جنبش و اضطراب...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نفس نطقيست، بي‌زبان گوياست
نفس نطقيست، بي‌زبان گوياست شاعر : اوحدي مراغه اي اين بداند کسي که او جوياست نفس نطقيست، بي‌زبان گوياست در دهن...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چون شوي آنچنان که ميبايي
چون شوي آنچنان که ميبايي شاعر : اوحدي مراغه اي چون تو با خويشتن نمييي؟ چون شوي آنچنان که ميبايي تا مگر خويش را...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گر بپرسد کسي که: هر دو جهان
گر بپرسد کسي که: هر دو جهان شاعر : اوحدي مراغه اي گفته‌اي کندر آدميست نهان گر بپرسد کسي که: هر دو جهان کردي از...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نوبهارست و روز عيش امروز
نوبهارست و روز عيش امروز شاعر : اوحدي مراغه اي بهل اين اضطراب و طيش امروز نوبهارست و روز عيش امروز جاي رحمست...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ايکه بر تخت مملکت شاهي
ايکه بر تخت مملکت شاهي شاعر : اوحدي مراغه اي عدل کن، گر ز ايزد آگاهي ايکه بر تخت مملکت شاهي نهلند از خلاف و ظلم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
رفت کسري ز خط شهر به دشت
رفت کسري ز خط شهر به دشت شاعر : اوحدي مراغه اي با سواران ز هر طرف ميگشت رفت کسري ز خط شهر به دشت تر و نازک چو...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ظلمت ظلم تيره دارد راه
ظلمت ظلم تيره دارد راه شاعر : اوحدي مراغه اي عدل بايد جناح و قلب سپاه ظلمت ظلم تيره دارد راه به فضيحت خراب خواهد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي پسر، چون ملازم شاهي
اي پسر، چون ملازم شاهي شاعر : اوحدي مراغه اي نتوان بود غافل و ساهي اي پسر، چون ملازم شاهي مگذران بر فسوس عمر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نرم باش، اي پسر، به رفتن، نرم
نرم باش، اي پسر، به رفتن، نرم شاعر : اوحدي مراغه اي تا نگردد دلت به رفتن گرم نرم باش، اي پسر، به رفتن، نرم تو...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
باده کم خور، خرد به باد مده
باده کم خور، خرد به باد مده شاعر : اوحدي مراغه اي خويش را ياد او به ياد مده باده کم خور، خرد به باد مده هوشياري...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
خوردن باده گر شود ناچار
خوردن باده گر شود ناچار شاعر : اوحدي مراغه اي کوش تا نگذرد حريف از چار خوردن باده گر شود ناچار ساقيي نغز و مطربي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
پادشاهان که گنج پردازند
پادشاهان که گنج پردازند شاعر : اوحدي مراغه اي رسم باشد که شهر و ده سازند پادشاهان که گنج پردازند هم مثوبات باشد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تا نداني که کيست همسايه
تا نداني که کيست همسايه شاعر : اوحدي مراغه اي به عمارت تلف مکن مايه تا نداني که کيست همسايه که به نزديکشان نهي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي که بر قصر کوشک سازي تو
اي که بر قصر کوشک سازي تو شاعر : اوحدي مراغه اي پيه بر دنبه ميگدازي تو اي که بر قصر کوشک سازي تو چون به گردون...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
خلق را چون نظر به صورت بود
خلق را چون نظر به صورت بود شاعر : اوحدي مراغه اي وطن و منزلي ضرورت بود خلق را چون نظر به صورت بود بي‌زن و خادمي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
زن به چشم تو گر چه خوب شود
زن به چشم تو گر چه خوب شود شاعر : اوحدي مراغه اي زشت باشد چو خانه روب شود زن به چشم تو گر چه خوب شود زن شوخ آفت...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
پسري با پدر به زاري گفت
پسري با پدر به زاري گفت شاعر : اوحدي مراغه اي که: مرا يار شو به همسر و جفت پسري با پدر به زاري گفت پند گير از...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390