ني ز دود دل پرآتش ما مي‌نالد
ني ز دود دل پرآتش ما مي‌نالد شاعر : خواجوي کرماني تو مپندار که از باد هوا مي‌نالد ني ز دود دل پرآتش ما مي‌نالد ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
لب چو بگشود ز تنگ شکرم ياد آمد
لب چو بگشود ز تنگ شکرم ياد آمد شاعر : خواجوي کرماني چون سخن گفت ز درج گهرم ياد آمد لب چو بگشود ز تنگ شکرم ياد آمد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ماه فرو رفت و آفتاب برآمد
ماه فرو رفت و آفتاب برآمد شاعر : خواجوي کرماني شاهد سرمست من ز خواب برآمد ماه فرو رفت و آفتاب برآمد ولوله از...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
خسرو انجم بگه بام برآمد
خسرو انجم بگه بام برآمد شاعر : خواجوي کرماني يا مه خلخ بلب بام برآمد خسرو انجم بگه بام برآمد يا شه روم از طرف...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
وقت صبوح آن زمان که ماه برآمد
وقت صبوح آن زمان که ماه برآمد شاعر : خواجوي کرماني شاه من از طرف بارگاه برآمد وقت صبوح آن زمان که ماه برآمد روز...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
از صومعه پيري بخرابات درآمد
از صومعه پيري بخرابات درآمد شاعر : خواجوي کرماني با باده پرستان بمناجات درآمد از صومعه پيري بخرابات درآمد در...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
شکر تنگ تو تنگ شکر آمد
شکر تنگ تو تنگ شکر آمد شاعر : خواجوي کرماني حلقه‌ي لعل تو درج گهر آمد شکر تنگ تو تنگ شکر آمد بشکر خنده‌ي شيرين...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
مراد بين که به پيش مريد باز آمد
مراد بين که به پيش مريد باز آمد شاعر : خواجوي کرماني بشد چو جوهر فرد و فريد باز آمد مراد بين که به پيش مريد باز...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
يار ثابت قدم اينک ز سفر باز آمد
يار ثابت قدم اينک ز سفر باز آمد شاعر : خواجوي کرماني وگر از پاي درافتاد بسر باز آمد يار ثابت قدم اينک ز سفر باز...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
بنگر اي شمع که پروانه دگر باز آمد
بنگر اي شمع که پروانه دگر باز آمد شاعر : خواجوي کرماني از پي دل بشد و سوخته پر باز آمد بنگر اي شمع که پروانه دگر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
در ديده جز آن ماه دلافروز نيامد
در ديده جز آن ماه دلافروز نيامد شاعر : خواجوي کرماني آن ترک ختائي بچه آيا چه خطا ديد در ديده جز آن ماه دلافروز نيامد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
سريست مرا با تو که اغيار نداند
سريست مرا با تو که اغيار نداند شاعر : خواجوي کرماني کاسرار مي عشق تو هشيار نداند سريست مرا با تو که اغيار نداند...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
کس حال من سوخته جز شمع نداند
کس حال من سوخته جز شمع نداند شاعر : خواجوي کرماني کو بر سر من شب همه شب اشک فشاند کس حال من سوخته جز شمع نداند ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
عجب دارم گر او حالم نداند
عجب دارم گر او حالم نداند شاعر : خواجوي کرماني که مشک و بي زري پنهان نماند عجب دارم گر او حالم نداند اگر رحمت...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
حديث جان بجز جانان نداند
حديث جان بجز جانان نداند شاعر : خواجوي کرماني که جز جانان کسي در جان نداند حديث جان بجز جانان نداند که کس درد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
که مي‌رود که پيامم به شهريار رساند
که مي‌رود که پيامم به شهريار رساند شاعر : خواجوي کرماني حديث بنده‌ي مخلص بشهريار رساند که مي‌رود که پيامم به شهريار...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
درد من دلخسته بدرمان که رساند
درد من دلخسته بدرمان که رساند شاعر : خواجوي کرماني کار من بيچاره بسامان که رساند درد من دلخسته بدرمان که رساند ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گويند که صبرآتش عشقت بنشاند
گويند که صبرآتش عشقت بنشاند شاعر : خواجوي کرماني زان سرو قد آزاد نشستن که تواند گويند که صبرآتش عشقت بنشاند باشد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ماجرائي که دل سوخته مي‌پوشاند
ماجرائي که دل سوخته مي‌پوشاند شاعر : خواجوي کرماني ديده يک يک همه چون آب فرو مي‌خواند ماجرائي که دل سوخته مي‌پوشاند...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دل بدست يار و غم در دل بماند
دل بدست يار و غم در دل بماند شاعر : خواجوي کرماني خارم اندر پاي و پا در گل بماند دل بدست يار و غم در دل بماند ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390