هيچ دل نيست که ميلش بدلارائي نيست
هيچ دل نيست که ميلش بدلارائي نيست شاعر : خواجوي کرماني ضايع آن ديده که برطلعت زيبائي نيست هيچ دل نيست که ميلش بدلارائي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
بر سر کوي خرابات محبت کوئيست
بر سر کوي خرابات محبت کوئيست شاعر : خواجوي کرماني که مرا بر سر آن کوي نظر بر سوئيست بر سر کوي خرابات محبت کوئيست...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ديشب دلم ز ملک دو عالم خبر نداشت
ديشب دلم ز ملک دو عالم خبر نداشت شاعر : خواجوي کرماني جانم ز غم برآمد و از غم خبر نداشت ديشب دلم ز ملک دو عالم خبر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
کاروان خيمه به صحرا زد و محمل بگذشت
کاروان خيمه به صحرا زد و محمل بگذشت شاعر : خواجوي کرماني سيلم از ديده روان گشت و ز منزل بگذشت کاروان خيمه به صحرا...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي قمر تابي از بناگوشت
اي قمر تابي از بناگوشت شاعر : خواجوي کرماني شکر آبي ز چشمه‌ي نوشت اي قمر تابي از بناگوشت واهوان صيد خواب خرگوشت...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
لعل شيرين تو وصفش بر شکر بايد نوشت
لعل شيرين تو وصفش بر شکر بايد نوشت شاعر : خواجوي کرماني مهر رخسار تو شرحش بر قمر بايد نوشت لعل شيرين تو وصفش بر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
منزل ار يار قرينست چه دوزخ چه بهشت
منزل ار يار قرينست چه دوزخ چه بهشت شاعر : خواجوي کرماني سجده گه گر بنيازست چه مسجد چه کنشت منزل ار يار قرينست چه...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ز کفر زلفت ايمان مي‌توان يافت
ز کفر زلفت ايمان مي‌توان يافت شاعر : خواجوي کرماني ز لعلت آب حيوان مي‌توان يافت ز کفر زلفت ايمان مي‌توان يافت ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
هيچ داري خبر اي يار که آن يار برفت
هيچ داري خبر اي يار که آن يار برفت شاعر : خواجوي کرماني يا شنيدي ز کسي کان بت عيار برفت هيچ داري خبر اي يار که آن...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ترک من ترک من بي سر و پا کرد و برفت
ترک من ترک من بي سر و پا کرد و برفت شاعر : خواجوي کرماني جگرم را هدف تير بلا کرد و برفت ترک من ترک من بي سر و پا...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ابر نيسان باغ را در للي لالا گرفت
ابر نيسان باغ را در للي لالا گرفت شاعر : خواجوي کرماني باد بستان دشت را در عنبر سارا گرفت ابر نيسان باغ را در للي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
سنبلش برگ ارغوان بگرفت
سنبلش برگ ارغوان بگرفت شاعر : خواجوي کرماني سبزه‌اش طرف گلستان بگرفت سنبلش برگ ارغوان بگرفت بر قمر زاغش آشيان...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
بر مه از سنبل پر چين تو پر چين بگرفت
بر مه از سنبل پر چين تو پر چين بگرفت شاعر : خواجوي کرماني چه خطا رفت که ابروي کژت چين بگرفت بر مه از سنبل پر چين...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چو آن فتنه از خواب سر بر گرفت
چو آن فتنه از خواب سر بر گرفت شاعر : خواجوي کرماني صراحي طلب کرد و ساغر گرفت چو آن فتنه از خواب سر بر گرفت چو...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
سپيده دم که جهان بوي نوبهار گرفت
سپيده دم که جهان بوي نوبهار گرفت شاعر : خواجوي کرماني صبا نسيم سر زلف آن نگار گرفت سپيده دم که جهان بوي نوبهار گرفت...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دردا که يار در غم و دردم بماند و رفت
دردا که يار در غم و دردم بماند و رفت شاعر : خواجوي کرماني ما را چون دود بر سر آتش نشاند و رفت دردا که يار در غم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نوبت زدند و مرغ سحر بانگ صبح گفت
نوبت زدند و مرغ سحر بانگ صبح گفت شاعر : خواجوي کرماني مطرب بگوي نوبت عشاق در نهفت نوبت زدند و مرغ سحر بانگ صبح گفت...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي جان جهان جان وجهان برخي جانت
اي جان جهان جان وجهان برخي جانت شاعر : خواجوي کرماني داريم تمناي کناري ز ميانت اي جان جهان جان وجهان برخي جانت ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
بحز از کمر نديدم سر موئي از ميانت
بحز از کمر نديدم سر موئي از ميانت شاعر : خواجوي کرماني بجز از سخن نشاني نشنيدم از دهانت بحز از کمر نديدم سر موئي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ز عشق غمزه و ابروي آن صنم پيوست
ز عشق غمزه و ابروي آن صنم پيوست شاعر : خواجوي کرماني امام شهر بمحراب مي‌رود سرمست ز عشق غمزه و ابروي آن صنم پيوست...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390