يکي متفق بود بر منکري
يکي متفق بود بر منکري شاعر : سعدي گذر کرد بر وي نکو محضري يکي متفق بود بر منکري که آيا خجل گشتم از شيخ کوي! ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
زليخا چو گشت از مي عشق مست
زليخا چو گشت از مي عشق مست شاعر : سعدي به دامان يوسف درآويخت دست زليخا چو گشت از مي عشق مست که چون گرگ در يوسف...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
پليدي کند گربه بر جاي پاک
پليدي کند گربه بر جاي پاک شاعر : سعدي چو زشتش نمايد بپوشد به خاک پليدي کند گربه بر جاي پاک نترسي که بر وي فتد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
غريب آمدم در سواد حبش
غريب آمدم در سواد حبش شاعر : سعدي دل از دهر فارغ سر از عيش خوش غريب آمدم در سواد حبش تني چند مسکين بر او پاي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
يکي را به چوگان مه دامغان
يکي را به چوگان مه دامغان شاعر : سعدي بزد تا چو طبلش بر آمد فغان يکي را به چوگان مه دامغان بر او پارسايي گذر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
به صنعا درم طفلي اندر گذشت
به صنعا درم طفلي اندر گذشت شاعر : سعدي چه گويم کز آنم چه بر سر گذشت! به صنعا درم طفلي اندر گذشت که ماهي گورش...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
بيا تا برآريم دستي ز دل
بيا تا برآريم دستي ز دل شاعر : سعدي که نتوان برآورد فردا ز گل بيا تا برآريم دستي ز دل که بي برگ ماند ز سرماي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
سيه چرده‌اي را کسي زشت خواند
سيه چرده‌اي را کسي زشت خواند شاعر : سعدي جوابي بگفتش که حيران بماند سيه چرده‌اي را کسي زشت خواند که عيبم شماري...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
مغي در به روي از جهان بسته بود
مغي در به روي از جهان بسته بود شاعر : سعدي بتي را به خدمت ميان بسته بود مغي در به روي از جهان بسته بود قضا حالتي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
شنيدم که مستي ز تاب نبيد
شنيدم که مستي ز تاب نبيد شاعر : سعدي به مقصوره‌ي مسجدي در دويد شنيدم که مستي ز تاب نبيد که يارب به فردوس اعلي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ثنا و حمد بي‌پايان خدا را
ثنا و حمد بي‌پايان خدا را شاعر : سعدي که صنعش در وجود آورد ما را ثنا و حمد بي‌پايان خدا را کريما منعما آمرزگارا...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ما قلم در سر کشيديم اختيار خويش را
ما قلم در سر کشيديم اختيار خويش را شاعر : سعدي اختيار آنست کو قسمت کند درويش را ما قلم در سر کشيديم اختيار خويش...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي که انکار کني عالم درويشان را
اي که انکار کني عالم درويشان را شاعر : سعدي تو نداني که چه سودا و سرست ايشان را اي که انکار کني عالم درويشان را...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
غافلند از زندگي مستان خواب
غافلند از زندگي مستان خواب شاعر : سعدي زندگاني چيست مستي از شراب غافلند از زندگي مستان خواب خانه آبادان و عقل...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دريغ صحبت ديرين و حق ديد و شناخت
دريغ صحبت ديرين و حق ديد و شناخت شاعر : سعدي که سنگ تفرقه ايام در ميان انداخت دريغ صحبت ديرين و حق ديد و شناخت ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي يار ناگزير که دل در هواي تست
اي يار ناگزير که دل در هواي تست شاعر : سعدي جان نيز اگر قبول کني هم براي تست اي يار ناگزير که دل در هواي تست ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
درد عشق از تندرسيت خوشترست
درد عشق از تندرسيت خوشترست شاعر : سعدي ملک درويشي ز هستي خوشترست درد عشق از تندرسيت خوشترست عارفان گويند مستي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
آن را که جاي نيست همه شهر جاي اوست
آن را که جاي نيست همه شهر جاي اوست شاعر : سعدي درويش هر کجا که شب آيد سراي اوست آن را که جاي نيست همه شهر جاي اوست...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
آن به که چون مني نرسد در وصال دوست
آن به که چون مني نرسد در وصال دوست شاعر : سعدي تا ضعف خويش حمل کند بر کمال دوست آن به که چون مني نرسد در وصال دوست...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست
به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست شاعر : سعدي عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست به جهان خرم از آنم که جهان...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390