بسي بر نيايد که بنياد خود
بسي بر نيايد که بنياد خود شاعر : سعدي بکند آن که بنهاد بنياد بد بسي بر نيايد که بنياد خود نه چندان که دود دل...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ز درياي عمان برآمد کسي
ز درياي عمان برآمد کسي شاعر : سعدي سفر کرده هامون و دريا بسي ز درياي عمان برآمد کسي ز هر جنس در نفس پاکش علوم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
وگر داني اندر تبارش کسان
وگر داني اندر تبارش کسان شاعر : سعدي برايشان ببخشاي و راحت رسان وگر داني اندر تبارش کسان چه تاوان زن و طفل بيچاره...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
شنيدم که فرماندهي دادگر
شنيدم که فرماندهي دادگر شاعر : سعدي قبا داشتي هر دو روي آستر شنيدم که فرماندهي دادگر ز ديباي چيني قبايي بدوز...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
شنيدم که داراي فرخ تبار
شنيدم که داراي فرخ تبار شاعر : سعدي ز لشکر جدا ماند روز شکار شنيدم که داراي فرخ تبار بدل گفت داراي فرخنده کيش...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تو کي بشنوي ناله‌ي دادخواه
تو کي بشنوي ناله‌ي دادخواه شاعر : سعدي به کيوان برت کله‌ي خوابگاه؟ تو کي بشنوي ناله‌ي دادخواه اگر دادخواهي برآرد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
خبر يافت گردن‌کشي در عراق
خبر يافت گردن‌کشي در عراق شاعر : سعدي که مي‌گفت مسکيني از زير طاق خبر يافت گردن‌کشي در عراق پس اميد بر در نشينان...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
يکي از بزرگان اهل تميز
يکي از بزرگان اهل تميز شاعر : سعدي حکايت کند ز ابن عبدالعزيز يکي از بزرگان اهل تميز فرو مانده در قيمتش جوهري...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
در اخبار شاهان پيشينه هست
در اخبار شاهان پيشينه هست شاعر : سعدي که چون تکله بر تخت زنگي نشست در اخبار شاهان پيشينه هست سبق برد اگر خود...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
شنيدم که بگريست سلطان روم
شنيدم که بگريست سلطان روم شاعر : سعدي بر نيکمردي ز اهل علوم شنيدم که بگريست سلطان روم جز اين قلعه در شهر با من...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
خردمند مردي در اقصاي شام
خردمند مردي در اقصاي شام شاعر : سعدي گرفت از جهان کنج غاري مقام خردمند مردي در اقصاي شام به گنج قناعت فرو رفته...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
مها زورمندي مکن با کهان
مها زورمندي مکن با کهان شاعر : سعدي که بر يک نمط مي‌نماند جهان مها زورمندي مکن با کهان که گر دست يابد برآيي به...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چنان قحط شد سالي اندر دمشق
چنان قحط شد سالي اندر دمشق شاعر : سعدي که ياران فراموش کردند عشق چنان قحط شد سالي اندر دمشق که لب تر نکردند زرع...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
شبي دود خلق آتشي برفروخت
شبي دود خلق آتشي برفروخت شاعر : سعدي شنيدم که بغداد نيمي بسوخت شبي دود خلق آتشي برفروخت که دکان ما را گزندي نبود...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
خبرداري از خسروان عجم
خبرداري از خسروان عجم شاعر : سعدي که کردند بر زيردستان ستم؟ خبرداري از خسروان عجم نه آن ظلم بر روستايي بماند...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
شنيدم که در مرزي از باختر
شنيدم که در مرزي از باختر شاعر : سعدي برادر دو بودند از يک پدر شنيدم که در مرزي از باختر نکو روي و دانا و شمشيرزن...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
مگو جاهي از سلطنت بيش نيست
مگو جاهي از سلطنت بيش نيست شاعر : سعدي که ايمن‌تر از ملک درويش نيست مگو جاهي از سلطنت بيش نيست حق اين است و صاحبدلان...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
شنيدم که يک بار در حله‌اي
شنيدم که يک بار در حله‌اي شاعر : سعدي سخن گفت با عابدي کله‌اي شنيدم که يک بار در حله‌اي به سر بر کلاه مهي داشتم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نکوکار مردم نباشد بدش
نکوکار مردم نباشد بدش شاعر : سعدي نورزد کسي بد که نيک افتدش نکوکار مردم نباشد بدش چو کژدم که با خانه کمتر رود...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گزيري به چاهي در افتاده بود
گزيري به چاهي در افتاده بود شاعر : سعدي که از هول او شير نر ماده بود گزيري به چاهي در افتاده بود بيفتاد و عاجزتر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390