گلي به رنگ تو در بوستان نمي‌بينم
گلي به رنگ تو در بوستان نمي‌بينم شاعر : خواجوي کرماني باعتدال تو سروي روان نمي‌بينم گلي به رنگ تو در بوستان نمي‌بينم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
آن ماه پري رخ را در خانه نمي‌بينم
آن ماه پري رخ را در خانه نمي‌بينم شاعر : خواجوي کرماني وين طرفه که بي رويش کاشانه نمي‌بينم آن ماه پري رخ را در خانه...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
خرم آنروز که از خطه‌ي کرمان بروم
خرم آنروز که از خطه‌ي کرمان بروم شاعر : خواجوي کرماني دل و جان داده ز دست از پي جانان بروم خرم آنروز که از خطه‌ي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
من بيدل نگر از صحبت جانان محروم
من بيدل نگر از صحبت جانان محروم شاعر : خواجوي کرماني تنم از درد به جان آمده وز جان محروم من بيدل نگر از صحبت جانان...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اين چه بادست کزو بوي شما مي‌شنوم
اين چه بادست کزو بوي شما مي‌شنوم شاعر : خواجوي کرماني وين چه بويست که از کوي شما مي‌شنوم اين چه بادست کزو بوي شما...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اين چه بويست که از باد صبا مي‌شنوم
اين چه بويست که از باد صبا مي‌شنوم شاعر : خواجوي کرماني وين چه خاکست کزو بوي وفا مي‌شنوم اين چه بويست که از باد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
حکايت رخت از آفتاب مي‌شنوم
حکايت رخت از آفتاب مي‌شنوم شاعر : خواجوي کرماني حديث لعل لبت از شراب مي‌شنوم حکايت رخت از آفتاب مي‌شنوم ز چشم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نسيم زلف تو از نوبهار مي‌شنوم
نسيم زلف تو از نوبهار مي‌شنوم شاعر : خواجوي کرماني نشان روي تو از لاله‌زار مي‌شنوم نسيم زلف تو از نوبهار مي‌شنوم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
مدتي شد که درين شهر گرفتار توايم
مدتي شد که درين شهر گرفتار توايم شاعر : خواجوي کرماني پاي بند گره طره طرار توايم مدتي شد که درين شهر گرفتار توايم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
با لعل او ز جوهر جان در گذشته‌ايم
با لعل او ز جوهر جان در گذشته‌ايم شاعر : خواجوي کرماني با قامتش ز سرو روان در گذشته‌ايم با لعل او ز جوهر جان در...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ما حاصل از جهان غم دلبر گرفته‌ايم
ما حاصل از جهان غم دلبر گرفته‌ايم شاعر : خواجوي کرماني وز جان به جان دوست که دل برگرفته‌ايم ما حاصل از جهان غم دلبر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ما قدح کشتي و دل را همچو دريا کرده‌ايم
ما قدح کشتي و دل را همچو دريا کرده‌ايم شاعر : خواجوي کرماني چون صدف دامن پر از للي لالا کرده‌ايم ما قدح کشتي و دل...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چون ما بکفر زلف تو اقرار کرده‌ايم
چون ما بکفر زلف تو اقرار کرده‌ايم شاعر : خواجوي کرماني تسبيح و خرقه در سر زنار کرده‌ايم چون ما بکفر زلف تو اقرار...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
به گدائي به سر کوي شما آمده‌ايم
به گدائي به سر کوي شما آمده‌ايم شاعر : خواجوي کرماني دردمنديم و باميد دوا آمده‌ايم به گدائي به سر کوي شما آمده‌ايم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
باز هشيار برون رفته و مست آمده‌ايم
باز هشيار برون رفته و مست آمده‌ايم شاعر : خواجوي کرماني وز مي لعل لبت باده پرست آمده‌ايم باز هشيار برون رفته و مست...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ما بدرگاه تو از کوي نياز آمده‌ايم
ما بدرگاه تو از کوي نياز آمده‌ايم شاعر : خواجوي کرماني به هوايت ز ره دور و دراز آمده‌ايم ما بدرگاه تو از کوي نياز...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ما به نظاره‌ي رويت بجهان آمده‌ايم
ما به نظاره‌ي رويت بجهان آمده‌ايم شاعر : خواجوي کرماني وز عدم پي بپيت نعره زنان آمده‌ايم ما به نظاره‌ي رويت بجهان...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
محتسب اسب فضيحت بر سرما گو مران
محتسب اسب فضيحت بر سرما گو مران شاعر : خواجوي کرماني گر برندي در جهان خر در خلاف افکنده‌ايم محتسب اسب فضيحت بر سرما...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اشارت کرده بودي تا بيايم
اشارت کرده بودي تا بيايم شاعر : خواجوي کرماني بگو چون بي سر و بي پا بيايم اشارت کرده بودي تا بيايم نداني باز...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ما ز رخ کار خويش پرده بر انداختيم
ما ز رخ کار خويش پرده بر انداختيم شاعر : خواجوي کرماني با رخ دلدار خويش نرد نظر باختيم ما ز رخ کار خويش پرده بر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390