او وزيري داشت گبر و عشوه ده
کو بر آب از مکر بر بستي گره او وزيري داشت گبر و عشوه ده دين خود را از ملک پنهان کنند گفت ترسايان پناه جان کنند دين ندارد بوي مشک و عود...
سه‌شنبه، 30 تير 1388
پس بگويم من بسر نصرانيم
اي خداي رازدان مي‌دانيم پس بگويم من بسر نصرانيم وز تعصب کرد قصد جان من شاه واقف گشت از ايمان من آنک دين اوست ظاهر آن کنم خواستم تا دين...
سه‌شنبه، 30 تير 1388
بود شاهي در جهودان ظلم‌ساز
دشمن عيسي و نصراني گداز بود شاهي در جهودان ظلم‌ساز جان موسي او و موسي جان او عهد عيسي بود و نوبت آن او آن دو دمساز خدايي را جدا شاه احول...
سه‌شنبه، 30 تير 1388
کشتن آن مرد بر دست حکيم
نه پي اوميد بود و نه ز بيم کشتن آن مرد بر دست حکيم تا نيامد امر و الهام اله او نکشتش از براي طبع شاه سر آن را در نيابد عام خلق آن پسر...
سه‌شنبه، 30 تير 1388
گرچه هر دو بر سر يک بازي‌اند
هر دو با هم مروزي و رازي‌اند گرچه هر دو بر سر يک بازي‌اند هر يکي بر وفق نام خود رود هر يکي سوي مقام خود رود ور منافق تيز و پر آتش شود ...
سه‌شنبه، 30 تير 1388
شه فرستاد آن طرف يک دو رسول
حاذقان و کافيان بس عدول شه فرستاد آن طرف يک دو رسول پيش آن زرگر ز شاهنشه بشير تا سمرقند آمدند آن دو امير فاش اندر شهرها از تو صفت کاي...
سه‌شنبه، 30 تير 1388
گفت اي شه خلوتي کن خانه را
دور کن هم خويش و هم بيگانه را گفت اي شه خلوتي کن خانه را تا بپرسم زين کنيزک چيزها کس ندارد گوش در دهليزها جز طبيب و جز همان بيمار نه خانه...
سه‌شنبه، 30 تير 1388
بعد از آن برخاست و عزم شاه کرد
شاه را زان شمه‌اي آگاه کرد بعد از آن برخاست و عزم شاه کرد حاضر آريم از پي اين درد را گفت تدبير آن بود کان مرد را با زر و خلعت بده او را...
سه‌شنبه، 30 تير 1388
قصه‌ي رنجور و رنجوري بخواند
بعد از آن در پيش رنجورش نشاند قصه‌ي رنجور و رنجوري بخواند هم علاماتش هم اسبابش شنيد رنگ روي و نبض و قاروره بديد آن عمارت نيست ويران کرده‌اند...
سه‌شنبه، 30 تير 1388
سيماي قرآن در اشعار سنايي
حکيم سنايي، شاعر بزرگ و والامقام پنجم و ششم هجري، از جمله شاعراني است که به حق، بايد او را از استادان مسلم شعر فارسي محسوب نمود و از جمله اديباني...
يکشنبه، 28 تير 1388
چنان ديد گوينده يک شب به خواب
که يک جام مي داشتي چون گلاب چنان ديد گوينده يک شب به خواب بر آن جام مي داستانها زدي دقيقي ز جائي پديد آمدي مخور جز بر آيين کاووس کي به...
يکشنبه، 28 تير 1388
بس که خوشدل با غم شبهاي در خويش را
دوست ميدارم چو طفل کور دل آدينه را بس که خوشدل با غم شبهاي در خويش را کي بود بيکاري آن مردم شکاران ترا تا نظر سوي دو چشم تست ياران ترا تاکند...
يکشنبه، 28 تير 1388
به نام خداوند جان و خرد
کزين برتر انديشه برنگذرد به نام خداوند جان و خرد خداوند روزي ده رهنماي خداوند نام و خداوند جاي فروزنده ماه و ناهيد و مهر خداوند کيوان...
يکشنبه، 28 تير 1388
بشنو اين ني چون شکايت مي‌کند
از جداييها حکايت مي‌کند بشنو اين ني چون شکايت مي‌کند در نفيرم مرد و زن ناليده‌اند کز نيستان تا مرا ببريده‌اند تا بگويم شرح درد اشتياق ...
يکشنبه، 28 تير 1388
به نام آنکه هستي نام ازو يافت
فلک جنبش زمين آرام ازو يافت به نام آنکه هستي نام ازو يافت گواهي مطلق آمد بر وجودش خدائي کافرينش در سجودش که خوانندش خداوندان خداوند تعالي...
يکشنبه، 28 تير 1388
خداوند در توفيق بگشاي
نظامي را ره تحقيق بنماي خداوند در توفيق بگشاي زباني کافرينت را سرايد دلي ده کو يقينت را بشايد بدار از ناپسندم دست کوتاه مده ناخوب را بر...
يکشنبه، 28 تير 1388
اي قبه‌ي گردنده‌ي بي‌روزن خضرا
با قامت فرتوتي و با قوت برنا اي قبه‌ي گردنده‌ي بي‌روزن خضرا اي مادر ما چونکه همي کين کشي از ما؟ فرزند توايم اي فلک، اي مادر بدمهر پاکيزه...
يکشنبه، 28 تير 1388
نوبهار آمد و آورد گل و ياسمنا
باغ همچون تبت و راغ بسان عدنا نوبهار آمد و آورد گل و ياسمنا ميخ آن خيمه ستاک سمن و نسترنا آسمان خيمه زد از بيرم و ديباي کبود مرغکان چون...
يکشنبه، 28 تير 1388
آه ، تاکي ز سفر باز نيايي ، بازآ
اشتياق تو مرا سوخت کجايي، بازآ آه ، تاکي ز سفر باز نيايي ، بازآ گرهمان بر سرخونريزي مايي ، بازآ شده نزديک که هجران تو، مارا بکشد وقت آنست...
يکشنبه، 28 تير 1388
چون ناي بي‌نوايم از اين ناي بينوا
شادي نديد هيچ کس از ناي بينوا چون ناي بي‌نوايم از اين ناي بينوا زيرا جواب گفته‌ي من نيست جز صدا با کوه گويم آنچه از او پر شود دلم روزم...
يکشنبه، 28 تير 1388