روز هجران و شب فُرقت یار آخر شد
دوران فرق و شب دوری از معشوق به پایان رسید؛ تفّالی زدن که فال خوب و نیکویی آمد؛ چرا که در این هنگام ستاره ی سعد از درجه ی طالع من گذشت و سرانجام...
جمعه، 26 ارديبهشت 1393
مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
عشق و دوستی به زیبارویان سیاه چشم از سر من بیرون نخواهد رفت و من همچنان عاشق و دلداده ی آنان هستم. سرنوشت الهی برای من این گونه رقم زده شده و...
جمعه، 26 ارديبهشت 1393
گل بی رخ یار خوش نباشد
گل سرخ بدون مشاهده ی چهره ی زیبا و دلربای معشوق، دوست داشتنی و نشاط آفرین نیست. فصل بهار نیز بدون نوشیدن شراب، خوش و دلپذیر نمی باشد. هر شادی...
جمعه، 26 ارديبهشت 1393
خوش آمد گل و زان خوش تر نباشد
فصل بهار فرا رسیده و گل به باغ آمده است و چیزی خوش تر و دلنشین تر از این نیست که جام شراب هم در دست تو باشد.
جمعه، 26 ارديبهشت 1393
کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
دلی که غمگین و فکری که افسرده باشد، کی می تواند شعری بسراید که با طراوت و امیدوار کننده و شادی بخش باشد؟ شمّه ای از این حقیقت را بازگو کردیم...
جمعه، 26 ارديبهشت 1393
ساقیا سایه ی ابر است و بهار و لب جوی
ای ساقی! فصل بهار است و هوا ابری است و بر لب جویی نشسته ایم؛ در چنین زمانی من نمی گویم که چه کاری را انجام بده؛ اگر صاحبدل و عاشقی، خودت بگو...
پنجشنبه، 25 ارديبهشت 1393
بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
دیشب بلبل بر شاخه ی درخت سرو با آهنگ دلنشین پهلوی درس مقامات معنوی را می خواند؛ آواز بهاری بلبل، شنونده را به فکر می انداخت.
پنجشنبه، 25 ارديبهشت 1393
سحرگه رهروی در سرزمینی
سحرگاه که لحظه ی گشایش روزنه ای به عالم معناست، انسان صاحبدلی در سرزمینی این نکته ی سربسته را با دوستی گفت:
پنجشنبه، 25 ارديبهشت 1393
تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی
ای معشوق زیبا! تو مگر لحظه ای از روی میل بر لب جوی آبی بنشینی، و گرنه تا وقتی که ایستاده ای و جلوه گری می کنی فتنه و غوغا به پاست، پس هر آشوبی...
پنجشنبه، 25 ارديبهشت 1393
ای دل به کوی عشق گذاری نمی کنی
چوگان حکم و فرمان در اختیار توست و گویی نمی زنی و اقدامی نمی کنی. شهباز فتح و پیروزی به دست داری، ولی به شکار نمی روی؛ می توانی بهتر از این زندگی...
پنجشنبه، 25 ارديبهشت 1393
نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد
سرمایه و هستی صوفی -که عبادت ظاهری و پرهیزکاری اوست -آمیخته به تزویر و ریا و ناخالص است. چه بسیار خرقه های صوفیانه ای که برای تظاهر به پرهیزکاری...
چهارشنبه، 24 ارديبهشت 1393
خوش است خلوت اگر یار، یار من باشد
خوش و دلپذیر آن است که در کنج خلوت، معشوق فقط به فکر من باشد و با من همراه گردد؛ نه این که من از دوری او بسوزم و او شمع روشنی بخش مجلس دیگران...
چهارشنبه، 24 ارديبهشت 1393
هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
هر کس خط و خال صورت زیبای تو را ببیند، تا زنده است نمی تواند از این دایره ی خط پا بیرون بگذارد و برای همیشه عاشق تو خواهد بود.
چهارشنبه، 24 ارديبهشت 1393
من و انکار شراب این چه حکایت باشد
آیا این داستان و حکایت که روزی ممکن است من نوشیدن شراب را انکار کرده و با آن مخالفت کنم، محال و عجیب نیست؟ چرا که من صاحب این مقدار شایستگی و...
چهارشنبه، 24 ارديبهشت 1393
اگر رَوم ز پی اش فتنه ها برانگیزد
چنانچه در عشق معشوق، کوشا و در راه او پویا باشم، بلاهایی به سرم در می آورد و بهانه جویی ها را شروع می کند. اگر کوتاه بیایم و از خود خویشتن داری...
چهارشنبه، 24 ارديبهشت 1393
به حُسن و خُلق و وفا کس به یار ما نرسد
در خوش اخلاقی و وفاداری، هیچ کس به پای دوست و یار ما نمی رسد و تو صلاحیت آن را نداری که این سخن مرا منکر شوی.
چهارشنبه، 24 ارديبهشت 1393
سحر چون خسرو خاور، عَلَم بر کوهساران زد
اول صبح، هنگام طلوع خورشید، یارم به من عاشق لطف کرد و به دیدارم آمد و من از او چنین امید و انتظاری نداشتم.
چهارشنبه، 24 ارديبهشت 1393
راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
ای مطرب! آهنگی بساز تا بتوان همراه با موسیقی و ساز آن، آهی کشید و ناله ای کرد و شعر و ترانه ای بخوان که با شنیدن آن بتوان شرابی نوشید و مست و...
چهارشنبه، 24 ارديبهشت 1393
دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی ارزد
اگر قرار است لحظه ای با غم و اندوه سپری کنی، آن لحظه تمام عالم هم ارزشی ندارد. خرقه ی ما را به بهای یک جام می -که داروی غم است -بفروش، زیرا ارزش...
چهارشنبه، 24 ارديبهشت 1393
در ازل پرتوِ حُسنت ز تجلی دم زد
در روز ازل، خداوند -که حسنش بی پایان است 0 به اقتضای حب ذاتی و جمال جلوه جوی خود، چون می خواست از مرحله ی غیب به مرحله ی معرفت و شناختگی برسد،...
چهارشنبه، 24 ارديبهشت 1393