اخلاص را از شهدا بیاموزیم
شهید پیشداد کم غذا می خورد و از میوه و گوشت هم استفاده نمی کرد. اگر میهمانی به منزلشان می رفت و میوه می آوردند، برای همراهی با میهمان میوه ای...
يکشنبه، 12 آبان 1392
خاطراتی از خلوص شهدا (3)
فقط می دانستم پاسدار شدی. چه سِمتی توی سپاه داشتی؟ بی اطلاع بودم. هر وقت ازت می پرسیدم، لبخندی می زدی و می گفتی: «پاسداریم دیگه، چه فرقی می کنه!...
يکشنبه، 12 آبان 1392
خاطراتی از خلوص شهدا (1)
طرز لباس پوشیدن سرلشکر خلبان شهید «بابایی» همواره مورد استهزای دشمنان انقلاب و مورد ایراد و اعتراض همکاران وی بود. ایشان وقتی لباس شخصی به تن...
شنبه، 11 آبان 1392
خاطراتی از خلوص شهدا (2)
هر کاری می کردند، روشن نمی شدند. لودر و برف روب، نقص فنّی داشتند و آن ها در تلاش بودند شاید به یک طریقی نقص شان را برطرف کنند.
شنبه، 11 آبان 1392
فقط خدا (3)
یک روز سرد برفی حسن بعد از تماشای دانه های برف در کنار پنجره رفت که بخوابد. بعد از ساعتی که به اتاقش سر زدم، دیدم که لحاف را تا کرده و گوشه ای...
شنبه، 11 آبان 1392
جلوه های اخلاص در خاطرات شهدا (3)
چیزی که همیشه روی آن تأکید داشت، مسأله ی نفس بود. او نفس اماره را خوب شناخته بود و خیلی خوب می فهمید که چه کاری نفسانی است یا خدایی.
شنبه، 11 آبان 1392
فقط خدا (2)
بعد از اتمام سخنرانی و معارفه، با افتخار و سربلندی رفتم جلو و مسئولیّتش را تبریک گفتم. گفت: «اینم یه امانتیه از خدا.» هر چه سؤال کردم، کجا می...
شنبه، 11 آبان 1392
فقط خدا (1)
پس از پایان «عملیّات فتح المبین» به ما اجازه ترخیص دادند. از محمّدعلی خواستم که به اتفّاق هم به مرخّصی برویم. او از این کار امتناع ورزید و گفت:...
شنبه، 11 آبان 1392
لحظات پایانی
گردان «حاج قاسم میرحسینی» اوّلین گردانی بود که وارد منطقه ی عملیّاتی «والفجر 1» شد و «تپه های 135 و 139» را در شمال فکّه به تصرّف درآورد. دشمن...
شنبه، 11 آبان 1392
چشم همیشه بیدار
در عملیّات «فتح المبین»، شهید «بهروزی»، بچّه ها را سوار بر تویوتا می کرد و به طرف «منطقه 50» می آورد تا تک دشمن را که از سمت منطقه ی «انکوش»...
شنبه، 11 آبان 1392
جلوه های اخلاص در خاطرات شهدا (1)
یک روز عصر قرار بود با استفاده از تاریکی و در میان شب، عملیّات انجام شود تا دشمن را در جبهه ی «کوشک» به عقب برانیم و به این وسیله، جاده ی «اهواز...
شنبه، 11 آبان 1392
جلوه های اخلاص در خاطرات شهدا (2)
«سیّد» یک جهادگر اسوه بود. همیشه متوسّل بود. یک تسبیح در دست داشت و ذکر می گفت. همیشه یک التهاب و هیجان درونی برای کار داشت.
شنبه، 11 آبان 1392
حتی اگر بکشیدم
یک روز خاطره ای از «کردستان» برایم تعریف کرد. گفت: «تو سنندج، سر پست نگهبانی ایستاده بودم. هوای اطراف را درست و حسابی داشتم. یکدفعه از روبه رو،...
شنبه، 11 آبان 1392
چرا ایران به جنگ خانمان‌سوز با عراق تن داد؟
یکی از شبهات نسبتا رایج درخصوص جنگ 8 ساله آن است که با وجود این‌که اجتناب از آغاز درگیری با ارتش عراق امری امکان‌ پذیر بود، چرا تصمیم‌گیران نظام...
چهارشنبه، 8 آبان 1392
تاریخچه روابط ایران و عراق
کشوری که امروزه عراق نامیده می شود تا قرن هفتم میلادی بخشی از سرزمین پهناور ایران در دوران باستان بوده است. تا جایی که باقیمانده آثار باستانی...
سه‌شنبه، 7 آبان 1392
حماسه مردان آسمانی
تاریخ همیشه آموزگار انسان هاست و ملتی که از تاریخ درس نیاموزد و با رویدادهای آن را به فراموشی بسپارد، محکوم به تکرار اشتباهات گذشته است. برگ...
سه‌شنبه، 7 آبان 1392
رادمردی بزرگ
دوباره قلم به دست گرفتم تا از شجاعت و پایمردی مردی سخن به میان آورم که مقام معظم فرمانده کل قوا او را «سیدالاسرای ایران» نامیدند... اما نه قلم...
سه‌شنبه، 7 آبان 1392
سرگذشت یک خلبان (2)
ساعت 13 روز 31 شهریور سال 1359 نیروی هوایی عراق بخش عمده ای از حریم فضایی جمهوری اسلامی ایران را مورد تجاوز قرار داد و مراکزی را در ده شهر بزرگ...
سه‌شنبه، 7 آبان 1392
سرگذشت یک خلبان (3)
روز 26 مرداد 1369 فرا رسید و اولین گروه اسیران ایرانی از مرز گذشتند و مورد استقبال باشکوه قرار گرفتند. من در بین آنان نبودم و حتی خبری هم که...
سه‌شنبه، 7 آبان 1392
سرگذشت یک خلبان (1)
«لحظه به لحظه رنج ها و صبرهای شما در پیش خدای متعال ثبت و محفوظ است و پروردگار مهربان این اعمال و حسنات را در روز قیامت که انسان از همیشه نیازمندتر...
سه‌شنبه، 7 آبان 1392