جرعه نوش چشم محبوبی که رفت
ای امام ای آیت فرخندگی ای وجودت چشمه پایندگی مظهر آیات قرآنی، تویی افتخار نسل ایرانی، تویی
سه‌شنبه، 8 فروردين 1396
تو ای نگاه بهاری...
به یک طلوع بدون زوال می‏مانی به یک امید پر از شور و حال می‏مانی و اتفاق تماشای تو عجب گذراست به شوق لحظه تحویل سال می‏مانی
سه‌شنبه، 8 فروردين 1396
تقدیم این دیار
هر شعر بی قرار تو آنی دوباره داشت طوفان چشم تو هیجانی دوباره داشت آن خشکسال تلخ که گسترده بود دست از آن سوار سبز نشانی دوباره داشت
سه‌شنبه، 8 فروردين 1396
تا تو بودی
تا تو بودی رخنه‏‌ای برغم نبود زخم دل را حاجت مرهم نبود با زلالی‏‌هایت ای تفسیر عشق عشق‌‏ورزی سخت بر آدم نبود
سه‌شنبه، 8 فروردين 1396
به خال لب دلدار گرفتار
ای به خالِ لب دلدار گرفتار بیا ای انالحق زده منصور سَرِدار بیا بلبل باغ خزان دیده این شهر غریب! یک نفس بهر خدا جانب گلزار بیا
سه‌شنبه، 8 فروردين 1396
بهر خفته
خیز ای نهفته در سکوت خاک چندی از شکست ساقه ات گذشت عشق اگر چه با دلم انیس بود با تو رفت از این دیار و برنگشت
سه‌شنبه، 8 فروردين 1396
به قدر وسعت یک گریه (3)
خزان شد و ورقِ دفتر زمان برگشت سپس کتیبه خونین آسمان برگشت نوشته بود که فردا زمان دگر شده است زمین دگر شده است، آسمان دگر شده است
سه‌شنبه، 8 فروردين 1396
به قدر وسعت یک گریه (2)
ای آنکه عشق قسم خورده است بر نامت به وحدت کلمه می‏رسیم، در نامت هزار و یک گل این باغ از تو نام گرفت بهار رنگی اگر داشت، از تو وام می‏گرفت
سه‌شنبه، 8 فروردين 1396
به قدر وسعت یک گریه (1)
«امام رفت» خبر ساده بود، اما سخت شبیه باور یک جنگل بدون درخت و اینکه هیچ گلی وا نمی‏شود، دیگر درخت، قطع شده، پا نمی‏شود، دیگر
سه‌شنبه، 8 فروردين 1396
به قدر وسعت یک گریه (1)
در انتظار تو دل را قسم به جان دادم و نام‌ه‏ای به نشانی آسمان دادم و شب به خواب من آمد، امام کودکی‏‌ام و من صداش زدم با تمام کودکی‌‏ام
سه‌شنبه، 8 فروردين 1396
به بت شکن همیشۀ تاریخ
کاش با بوی تو آغشته شود اشک های شب تنهایی من بشکنی بار دگر با تبرت بت بی جان جنون زایی من
سه‌شنبه، 8 فروردين 1396
بعد تو
چه آرزوهایی رؤیاهایی بود دلم می خواست رنگ آسمان را بگیرم و به صورت شهر بپاشم
دوشنبه، 7 فروردين 1396
برگ آخر
تنها تکرار بی خستگی میان شکوفه های باران شکفت می دانستم
دوشنبه، 7 فروردين 1396
بتهای بی حاصل
کسی می آید از آن سوی این دیوارها، فردا که با خود می برد ما را به سروقت هدا فردا کسی که وارث اندوه انسان است از دیروز و بیرون خواهد آمد از محاق...
دوشنبه، 7 فروردين 1396
بالاتر
ای چشم تو از هر چه غزل گیراتر لبخند تو از خندۀ گل زیباتر در برکۀ آرام تو حتی مهتاب صد بار زخورشید شده والاتر
دوشنبه، 7 فروردين 1396
آیینه
روزی که بود غربت انسان در آینه تسکین نیافت خاطر ایمان در آینه پا را فراتر از حد معمول می گذاشت مردی که می گذشت هراسان در آینه
دوشنبه، 7 فروردين 1396
با نماز عشق در محراب خون
مرد باید بود در میدان عشق سر ز پا نشناخت با فرمان عشق مردها در عرصه‌‏ها رقصیده‌‏اند! سر نهاده در خم چوگان عشق
دوشنبه، 7 فروردين 1396
آیینه
آینه در آینه ست : چشم تو در آیینه پلک مزن! کرده در خویش نظر، آیینه آیینه جز شیشه ای چیز دگر نیست که چشم تو این اعتبار داده به هر آیینه
دوشنبه، 7 فروردين 1396
آیینه اشک
تو ای چشمها محو زیباییت بهار است و فصل شکوفاییت مگر می شود کند با سادگی دل از چشمهای تماشاییت
دوشنبه، 7 فروردين 1396
آیه نیاز
در نگاهت آیه ‏های خیس محبّت به گل می‏نشست و «شهادت« بهانه کوچکی بود، تا پرواز را معنی کنی
دوشنبه، 7 فروردين 1396