0
ویژه نامه ها
شبیه ستاره

شبیه ستاره

هر روز صبح، گرمِ طلوعی دوباره‌اند / در جای جای شهر شبیه ستاره‌اند / این بقعه‌ها پر از غزل و استعاره‌اند / آنان که خسته‌اند و به دنبال چاره‌اند...
هوای امامزاده

هوای امامزاده

دفتر زندگی ورق می‌خورد / زرد و سبز و سپید و سرخ و کبود / گاه شیرین و شاد و روشن، گاه / تلخ و تاریک و سخت و رنج آلود / دفتر زندگی ورق می‌خورد...
امامزاده عشق

امامزاده عشق

می‌روم رو به سمت جاده‌ی عشق / به طواف امامزاده‌ی عشق / راه کوتاه و داغ و طولانیست / حس و حالم عجیب طوفانیست / هرکه از این مسیر رد شده است / راه...
اشعار انقلابی با نگاهی به فتنه 88 و حماسه 9 دی

اشعار انقلابی با نگاهی به فتنه 88 و حماسه 9 دی

در نشست «بایسته‌های ادبیات امروز انقلاب اسلامی با نگاهی به فتنه 88 و حماسه 9 دی» که در تالار مهر حوزه هنری برگزار شد (9 دی 1389)؛ شاعران انقلابی...
فتنه خاموش شد اما نهم دی باقی است

فتنه خاموش شد اما نهم دی باقی است

حجت‌الاسلام و المسلمین جواد محمدزمانی به مناسبت استقبال از روز نهم دی، روز بصيرت و ميثاق امت با ولايت شعری سروده است. در ادامه این شعر که در...
یک آینه

یک آینه

ما سایه یک خیال بودیم یک‏ میوه، ولی، چه‏کال ‏بودیم نقاشی روی آب بودیم خمیازه وقت خواب بودیم
یک آسمان تجلی و تکرار

یک آسمان تجلی و تکرار

ای سرو سبز پوش سبکبار ای نخل زخم خوردۀ ایثار نام تو هم‌ردیف ستاره است
یار مهربان

یار مهربان

بر دلم باری گران مانده‏ ست داغ یاری مهربان مانده ‏ست جای پای سبزِ پروازش از زمین تا آسمان مانده ‏ست
همسفر

همسفر

مرا به دست قضا و قدر سپردی و رفتی به بادهای زهی در به در سپردی و رفتی
هیهات ... کو حلّاج مرد دار بر دوش؟

هیهات ... کو حلّاج مرد دار بر دوش؟

از موج، از طوفان رهِ ساحل گزیدیم افسوس، رسم مردم عاقل گزیدیم ما ناجوانمردانه از پیمان گسستیم
هستی‌‏ات بود برازنده سیر ملکوت

هستی‌‏ات بود برازنده سیر ملکوت

راه گم بود، اگر نام و نشان تو نبود اگر آن دیده بر ما نگران تو نبود کوه بیداد ز بنیاد نمی‏شد ویران
وقتی بی تو

وقتی بی تو

این کوچه‌‏ها بی نور در ظلمت، وقتی جهان در دست عصیان بود بر شانه‌‏های عصمت مردم، زخم تبرهای فراوان بود
هدیه

هدیه

یک چراغان داغ دل در سینه پنهان کرده‌‏ام شور صد صحرا جنون گرد نمکدان کرده‌‏ام کرده‌‏ام رنگین‏‌تر از گُل کارگاه سینه را
وعده باران

وعده باران

چشمهای تو مرا وعده باران دادند به تنِ مرده من روح و دل و جان دادند شوقِ برخاستن و زندگی تازه به این
وارث اندیشه‌‏ها

وارث اندیشه‌‏ها

در آن زمان که آمد آن همیشه در خیال کسی مرا به خویش خواند و تا دَمِ طلوع دستهای خسته مرا کشاند
ورد زبانم

ورد زبانم

هر چند بر شانه از عشق بار گرانم بماند تا عمر باقی است نامت ورد زبان بماند بعد از تو می ترسم ای دوست از غصه یک شب بمیرم
و آن شب چشم‌های آسمان هم غرق باران بود

و آن شب چشم‌های آسمان هم غرق باران بود

پرستوهای بی پرواز از این شهر کوچیدند و آنها هر سحر شاید تو را در خواب می‏دیدند قناریهای بی‏آواز و سردرگم تو را شاید
نکند ستاره...

نکند ستاره...

نکند ستاره از تو قدمی جدا گذارم بروم به کهکشانی و تو را رها گذارم
نغمۀ عشاق

نغمۀ عشاق

دل همه شب ز دیده‌ام می‌طلبد نشانه‌ات ای زده خلق عالمی حلقه به گرد خانه‌ات بانگ بلند شادیم از دل آسمان گذشت
نسیم تازه

نسیم تازه

دلم را عشق تو آخر هدایت کرد از اول چشم تو ما را رعایت کرد گل از بوی عبور تو شکوفا شد و شبنم در تب گام تو دریا شد