اینجا که منم، قیمت دل هر دو جهان است آنجا که تویی، در چه حساب است دل ما

هر چند از بلای خدا می‌رمند خلق دل را به آن بلای خدا داده‌ایم ما

هستی ز ما مجوی، که در اولین نفس این گرد را به باد فنا داده‌ایم ما

چون بر زبان حدیث خداترسی آوریم ؟ ترک قدح ز بیم عسس کرده‌ایم ما

بار گران، سبک به امید فکندن است عمری است بر امید عدم زنده‌ایم ما

روشن شود چراغ دل ما ز یکدیگر چون رشته‌های شمع به هم زنده‌ایم ما

مادر از فرزند ناهموار خجلت می‌کشد خاک سر بالا نیارد کرد از تقصیر ما

هم‌طالع بیدیم درین باغ، که باشد سر پیش فکندن، ثمر پیشرس ما

گردبادی را که می‌بینی درین دامان دشت روح مجنون است می‌آید به استقبال ما

با نامرادی از همه کس زخم می‌خوریم این وای اگر سپهر رود بر مراد ما