مسیر جاری :
هوشمندی که به هنگامهٔ مستان افتد
مصلحت نیست که هشیار نماید خود را
راه خوابیده رسانید به منزل خود را
نرساندی تو گرانجان به در دل خود را
نهان از پردههای چشم میگریم، نه آن شمعم
که سازم نقل مجلس، گریهٔ مستانهٔ خود را
فرو خوردم ز غیرت گریهٔ مستانهٔ خود را
فشاندم در غبار خاطر خود، دانهٔ خود را
خنده چون مینای می کم کن، که چون خالی شدی
میگذارد چرخ بر طاق فراموشی ترا
آنچنان کز خط سواد مردمان روشن شود
سرمه گویاتر کند چشم سخنگوی ترا
در گشاد کار خود مشکلگشایان عاجزند
شانه نتواند گشودن طرهٔ شمشاد را
یک ره ای آتش به فریاد سپند من برس
در گره تا چند بندم ناله و فریاد را؟
چرخ را آرامگاه عافیت پنداشتم
آشیان کردم تصور، خانهٔ صیاد را
دریا بغل گشاده به ساحل نهاد روی
دیگر کدام سیل گسسته است بند را؟
گروه بندی
تازه های پیامک
ویژه نامه ها
بیشترین بازدید هفته
گفتمش نقاش را ، نقشی بکش از معرفت
با قلم نقش تو را ، با وسعت دریا کشید
تا زمین در گردش و تا آسمان در چرخش است
یاد یاران چون شما بر قلب ما آرامش...
شب قدر، وقت شناخت قدر خويش است.
مهارت های زندگی | اسرار علم و دانش: نکته ده
میان عاشق و معشوق فرق بسیار است
نفس ها ناله های زار شد، آیا نمی آیی؟
فدایت ای گل زیبای هستی
نمی دانم کجا بی من نشستی
قشنگی های دنیایم تو هستی
یگانه...
دلت شاد و لبت خندان بماند
برایت عمرجاویدان بماند
خدارا میدهم سوگند برعشق
هرآن...
فرزند كسي نميكند فرزندي، گر طوق طلا به گردنش بر بندي ! «ضرب المثل ايراني»
کهف التقی، بدر الشرف، نور الهدا، ابن الرضا