مسیر جاری :
از هایهای گریهٔ من، چون صدای آب
خواب غرور گشت گرانسنگ، ناز را
دیدن گل از قفس، بارست بر مرغ چمن
رخنهٔ زندان کند دلگیرتر محبوس را
در بهاران، پوست بر تن، پردهٔ بیگانگی است
یا بسوازن، یا به می ده جبه و دستار را
چشم ترا به سرمه کشیدن چه حاجت است؟
کوته کن این بهانهٔ دنبالهدار را!
از همان راهی که آمد گل، مسافر میشود
باغبان بیهوده میبندد در گلزار را
چون زندگی بکام بود مرگ مشکل است
پروای باد نیست چراغ مزار را
ز دلسیاهی آب حیات میآید
که تشنه سر به بیابان دهد سکندر را
شکوه مهر خامشی میخواست گیرد از لبم
ریختم در شیشه باز این بادهٔ پرزور را
می زیر دست خود نکند هوشمند را
پروای سیل نیست زمین بلند را
یوسف ما ز تهیدستی خلق آگاه است
به چه امید به بازار رساند خود را؟
گروه بندی
تازه های پیامک
ویژه نامه ها
بیشترین بازدید هفته
میان عاشق و معشوق فرق بسیار است
تا زمین در گردش و تا آسمان در چرخش است
یاد یاران چون شما بر قلب ما آرامش...
گفتمش نقاش را ، نقشی بکش از معرفت
با قلم نقش تو را ، با وسعت دریا کشید
شب قدر، وقت شناخت قدر خويش است.
مهارت های زندگی | اسرار علم و دانش: نکته ده
نفس ها ناله های زار شد، آیا نمی آیی؟
کهف التقی، بدر الشرف، نور الهدا، ابن الرضا
کس نیست که مهر تو درو شاید بست
فرزند كسي نميكند فرزندي، گر طوق طلا به گردنش بر بندي ! «ضرب المثل ايراني»
اگر از وصل تو دلدار نگویم چه کنم