به چهره‌ها منگر، خاطر شکسته بسی‌ست عروس دهر چو شیرین، و خلق فرهادند پروین اعتصامی

عشق آن است که در دل گنجد سخن است آنکه همی بر دهن است پروین اعتصامی

هزار مرتبه گفتم که خانه صیاد مکان ایمنی و خانه برگزیدن نیست پروین اعتصامی

دام تأدیب است دام روزگار هر که شد صیاد، آخر شد شکار پروین اعتصامی

گرچه در نیرنگ‌سازی داشت دست بند نیرنگ قضایش دست بست پروین اعتصامی

اگر پی هوس و آز خویش می‌گشتم کنون نبود مرا دیده جای گردیدن پروین اعتصامی

نگاهبانی ملک تن است پیشه چشم چنان که رسم و ره پاست ره نوردیدن پروین اعتصامی

مرا حدیث هوا و هوس مکن تعلیم هنروران نپسندند خود پسندیدن پروین اعتصامی

هزار مسئله در دفتر حقیقت بود ولی دریغ که دشوار بود فهمیدن پروین اعتصامی

نه آگهی‌ست، ز حکم قضا شدن دلتنگ نه مردمی است ز دست زمانه نالیدن پروین اعتصامی