در آن دفتر که نقش ما نوشتند یکی زشت و یکی زیبا نوشتند پروین اعتصامی

دچار زحمتی تا صید آزی اگر زین دام رستی، بی‌نیازی پروین اعتصامی

هوا و حرص و مستی خواجه تاشند سیه‌کارند در هر جا که باشند پروین اعتصامی

چشم جان را بی نگه دیدارهاست پای دل را بی‌ قدم رفتارهاست پروین اعتصامی

مجلس تن بشکن و پرواز کن این نخ پوسیده از پا باز کن پروین اعتصامی

تو یکی تابنده گوهر بوده‌ای رخ چرا با تیرگی آلوده‌ای پروین اعتصامی

چو بنگری همه سر رشته‌ها به دست قضاست ره گریز ز تقدیر آسمانی نیست پروین اعتصامی

ودیعه‌ای است سعادت که رایگان بخشند در این معامله ارزانی و گرانی نیست پروین اعتصامی

خوشی نیافتم از روزگار سفله دمی از آن خوشم که سپنجی‌ست جاودانی نیست پروین اعتصامی

کسی به مثل من اندر نبردگاه جهان سیاه‌روز بلاهای ناگهانی نیست پروین اعتصامی