هر که پشیزی به گدایی دهد در طلب و نیت عمری دعاست پروین اعتصامی

تجربه می‌بایدت اول، نه کار صاعقه در موسم خرمن بلاست پروین اعتصامی

غنچه تا آب و هوا دید شکفت چه خبر داشت که خواهد پژمرد پروین اعتصامی

اندرین دفتر پیروزه سپهر آنچه را ما نشمردیم، شمرد پروین اعتصامی

تو به باغ آمدی و ما رفتیم آن که آورد تو را، ما را برد پروین اعتصامی

اگر این است فضل اهل هنر خنکا، آن کسی که بی‌هنر است پروین اعتصامی

ساقی میکده دهر قضاست همه کس باده از این ساغر خورد پروین اعتصامی

هر آن قماش کزین کارگه برون آید تمام نقش فریب است، پود و تاری نیست پروین اعتصامی

شدی خمیده و بی‌برگ و بار و دم نزدی به زیر بار جفا چون تو بردباری نیست پروین اعتصامی

به روزگار جوانی خوش است کوشیدن چرا که خوش‌تر از این وقت، روزگاری نیست پروین اعتصامی