در هر قبیله بیش و کم و خوب و زشت هست مرغی کلاغ لاشخور و دیگری هماست پروین اعتصامی

از این پژمردگی ما را غمی نیست که گل را زندگانی جز دمی نیست پروین اعتصامی

چو مهر گر که نمی‌تافت زن به کوه وجود نداشت گوهری عشق گوهر اندر کان پروین اعتصامی

زن از نخست بُوَد رکن خانه هستی که ساخت خانه بی پای‌بست و بی‌بنیان پروین اعتصامی

اگر بر دامن کیوان نشستیم چو خیر کس نمی‌خواهیم، پستیم پروین اعتصامی

توان و توش ره مرد، چیست یاری زن حطام و ثروت زن چیست، مهر فرزندان پروین اعتصامی

همیشه دختر امروز، مادر فرداست ز مادر است میسّر بزرگی پسران پروین اعتصامی

بساط اهرمن خودپرستی و سستی گر از میان نرود رفته‌ایم ما ز میان پروین اعتصامی

زنی که گوهر تعلیم و تربیت نخرید فروخت گوهر عمر عزیز را ارزان پروین اعتصامی

چه حُلّه‌ای است گران‌تر ز حُلیَتِ دانش چه دیبه‌ای‌ست نکوتر ز دیبه عرفان پروین اعتصامی