مشو ز دولت ناپایدار خویش ایمن سوی تو نیز کشد شبرو سپهر، سپاه پروین اعتصامی

به کوی نیکدلان نیست جز نکویی راه به سوی کاخ هنر نیست غیر کوشش در پروین اعتصامی

سزای باغ نبودی تو، باغبان چه کند پسر چو ناخلف افتاد، چیست جرم پدر؟ پروین اعتصامی

اگر ز مرز بلندی و پستی آگاهی تنت چگونه چنین فربه است و جان لاغر پروین اعتصامی

بدان صفت که تویی نقش هستی‌ات بکشند تو صورتی و سپهر بلند، صورتگر پروین اعتصامی

کسی که داور کردارهای نیک و بد است به جز بدی ندهد، بدسرشت را کیفر پروین اعتصامی

دکان کید برو جای دیگری بگشای فروش نیست در آنجا که من دکان دارم پروین اعتصامی

سال و مه رفت و ما همی خفتیم خواب ما مرگ بود خواب نبود پروین اعتصامی

ما ندیدیم و راه کج رفتیم ور نه در راه، پیچ و تاب نبود پروین اعتصامی

نه هر کو گله‌ای رانَد شبان است نه هر کو چشم دارد پاسبان است پروین اعتصامی