از آن حریر که بیگانه بود نساجش هزار بار برازنده‌تر بود خَلقان پروین اعتصامی

همیشه فرصت ما، صرف شد در این معنی که نرخ جامه بهمان چه بود و کفش فلان پروین اعتصامی

قدر این یک دم و یک لحظه بدان تا تو اندیشه کنی، آن هم نیست پروین اعتصامی

برای گردن و دستِ زن نکو پروین سزاست گوهر دانش نه گوهر الوان پروین اعتصامی

چو آب و رنگ فضیلت به چهر نیست چه سود ز رنگ و جامه زربفت و زیور رخشان پروین اعتصامی

هر آن گروهه که پیچیده شد به دوک خرد به کارخانه همت، حریر گشت و کتان پروین اعتصامی

باید آزاده کسی را خواندن که گرفتار در این عالم نیست پروین اعتصامی

عمر گر یک دم و گر یک نفس است تا به کاریش توان زد کم نیست پروین اعتصامی

به سرش فکر دو صد سودا بود عاشق آن است که بی پا و سر است پروین اعتصامی

خویشتن دیدن و از خود گفتن صفت مردم کوته‌نظر است پروین اعتصامی