پر پروانه ز یک شعله بسوخت مهلت شمع ز شب تا سحر است پروین اعتصامی

آتش ما ز کجا خواهی دید تو که بر آتش خویشت نظر است پروین اعتصامی

پرواز کن، ولی نه چنان دور ز آشیان منمای فکر و آرزوی جاهلانه‌ای پروین اعتصامی

هر قطره‌ای که وقت سحر بر گلی چکید بحری بود که نیستش اصلاً کرانه‌ای پروین اعتصامی

آگاه و آزموده توانی شد آن زمان کاگه شوی ز فتنه دامی و دانه‌ای پروین اعتصامی

به نزد اهل خرد سستی و سبکباری‌ست در اوفتادن بی‌جا و جستن بی‌گاه پروین اعتصامی

هر کس که توسنی کند، او را کنند رام در دست روزگار بود تازیانه‌ای پروین اعتصامی

چنان ز یاد زمان گذشته خرسندم که تیره‌بختی خود را نمی‌کنم باور پروین اعتصامی

نه دود ماند و نه خاکستر از من مسکین خوش آن کسی که به گیتی ز خود گذاشت اثر پروین اعتصامی

ز بیخ کنده شدیم این‌چنین به جور از آنک ز تندباد حوادث نداشتیم خبر پروین اعتصامی