نشاید وقت بیداری غنودن شبان بودن ز گرگ آگه نبودن پروین اعتصامی

به وقت کار باید کرد تدبیر چه تدبیری چو وقت کار شد دیر پروین اعتصامی

گر تو پیش آری به فضل خویش دست برگشایی هر گره کایّام بست پروین اعتصامی

نخسبد هیچ صاحب خانه آرام چو در نامحکم و کوته بود بام پروین اعتصامی

تو خفتی کار از‌ آن گردید دشوار نشاید کرد با یک دست ده کار پروین اعتصامی

گر کسی را از تو دردی شد نصیب هم سرانجامش تو گردیدی طبیب پروین اعتصامی

هر بلایی کز تو آید رحمتی است هر که را فقری دهی آن دولتی است پروین اعتصامی

زر شناسان چون خدا نشناختند سنگشان هر جا که رفت انداختند پروین اعتصامی

نیست گل را فرصت بیم و امید زانکه هست امروز و دیگر روز نیست پروین اعتصامی

درس عبرت خواند از اوراق من هر که سوی من به فکرت بنگریست پروین اعتصامی