تو را بار تقدیر، باید کشید کسی را رهایی از این بار نیست پروین اعتصامی

همه کار ایام درس است و پند دریغا که شاگرد هشیار نیست پروین اعتصامی

به چشم بصیرت به خود در نگر تو را تا در آیینه زنگار نیست پروین اعتصامی

من به مردم داشتم روی نیاز گرچه روز و شب درِ حق بود باز پروین اعتصامی

حدیث نور تجلّی به نزد شمع مگوی نه هر که داشت عصا، بود موسیِ عمران پروین اعتصامی

بلندشاخه به دست بلند میوه دهد چرا که با نظر پست برتری نتوان پروین اعتصامی

ز خودپرستی و آزم این چنین شد آخر کار بنای سست بریزد چو سخت شد باران پروین اعتصامی

ببین ز دست چه کار آیدت همان می‌کن مباش همچو دهل خودنما و هیچ میان پروین اعتصامی

چراغ فکر دهد چشم عقل را، پرتو طبیب عقل کند درد آز را درمان پروین اعتصامی

بدان خیال که قصری بنا کنی روزی به تیشه کلبه آباد خود، مکن ویران پروین اعتصامی