کمی در اصل من می‌بود پاکی شد آن پاکی در آخر تابناکی پروین اعتصامی

پرده شک را برانداز از میان تا ببینی سود کردی یا زیان پروین اعتصامی

نه تاب و ارزش من رایگانی ست سزای رنج، قرنی زندگانی ست پروین اعتصامی

قطره‌ای کز جویباری می‌رود از پی انجام کاری می‌رود پروین اعتصامی

این بنا را ساختیم، اما چه سود خانه بی‌صحن و سقف و بام بود پروین اعتصامی

خرد بودیم و بزرگی خواستیم هم در افتادیم و هم برخاستیم پروین اعتصامی

پس بزرگ است این وجود خرد ما وقت دارد کار و خواب و خورد ما پروین اعتصامی

ما که جای خویش را نشناختیم خویشتن را در بلا انداختیم پروین اعتصامی

چون کسی نااهل را اهلی شمرد گر ز وی روزی قفایی خورد، خورد! پروین اعتصامی

صحبت گل، رنجه دارد خار را خیرگی بین خار ناهموار را پروین اعتصامی