خلق زمانه با تو به روز خوشی خوشند تا رنگ باختی، فکنندت به رهگذار پروین اعتصامی

با سخن خود را، نمی‌بایست باخت خلق را از کارشان باید شناخت پروین اعتصامی

در آن سفینه که آز و هواست کشتیبان غریق حادثه را ساحل و پناهی نیست پروین اعتصامی

گر که نور خویش را افزون کنی تیرگی را از جهان بیرون کنی پروین اعتصامی

هر که شاگرد طمع شد دزد شد این چنین مزدور، اینش‌ مزد شد پروین اعتصامی

نفس یغماگر چنان یغما کند که تو را در یک نفس بی‌پا کند پروین اعتصامی

آدمیخوار است حرص خودپرست دست او بربند تا دستیت هست پروین اعتصامی

اگر عدل است کار چرخ گردان چرا من سنگم و تو لعل رخشان پروین اعتصامی

من به نظر قطره، به معنی یمم دیده ز موجم نتواند رهید پروین اعتصامی

داد به هر یک هنر و پرتوی آن که دُر و گوهر و اشک آفرید پروین اعتصامی