اگر سفینه ما ساحل نجات ندید عجب مدار که این بحر را کناری نیست پروین اعتصامی

تلخ بود آنچه به من نوشاندند می‌تقدیر بباید نوشید پروین اعتصامی

چه شکایت کنم از طعنه خلق به من از دهر رسید آنچه رسید پروین اعتصامی

پندار، من ضعیفم و ناچیز و ناتوان بی‌اتحاد من تو توانا چه می‌کنی پروین اعتصامی

خودبین چنان شدی که ندیدی مرا به چشم پیش هزار دیده بینا چه می‌کنی پروین اعتصامی

این ره و رسم قدیم فلک است که توانگر ز تهی‌دست برید پروین اعتصامی

چرخ و انجم، هستی ما می‌برند ما نمی‌بینیم و ما را می‌برند پروین اعتصامی

گر تو از کردار بد باشی بری کس نخواهد با تو کردن بدسری پروین اعتصامی

تا بود پایی چرا مانم ز راه تا بود چشمی چرا افتم به چاه پروین اعتصامی

خانه هر کس برای او سزاست بهر ماهی، خوش‌تر از دریا کجاست؟! پروین اعتصامی