گر به علم الیقین بیابی‌ دست هم به حقّ الیقین توان پیوست استاد شهریار

دو جهان، بی‌خدا تو را بس نیست ور خدا بُود، حاجتِ کس نیست استاد شهریار

تو که خواهی گذشتن از دنیا باری از خود گذر، برای خدا استاد شهریار

اگر که خاک شدم زیر پای خلق، چه باک هزار شکر، که خارم به پای کس نخلید استاد شهریار

اگر افراط و تفریطی نباشد به جای خویش هر چیزی ضرور است استاد شهریار

در انتظار تو ای چشمه جهان افروز هنوز خواب شبم، خار چشم بیداری است استاد شهریار

چرا بیراهه راندن مرکب عشق تو که چون انبیاء، چاوش داری استاد شهریار

ادب نقشینه دین است و اخلاق تو این نقش خدا، مخدوش داری؟ استاد شهریار

سخن تا خام و خالی از محبّت همان بهتر که لب خاموش داری استاد شهریار

آدمی جز خدا ندارد کس داوری هم خدا تواند و بس استاد شهریار