صد قافله دل، به جمکران آوردیم رو جانب صاحب الزمان آوردیم دیدیم که در بساط ما آهی نیست دامن دامن اشک روان آوردیم

آنان که به جمکران صفا می بینند در خلوت دل، نور خدا می بینند عشاق دل افروخته در پرده اشک بی پرده، تو را، تو را، تو را می بینند

امشب به جنون کشیده میلم، برگرد ای جاری ندبه در کمیلم، برگرد بی تو، شب تاریک مرا نوری نیست برگرد ستاره سهیلم، برگرد

بهاران با من شیدا نوا داد نوا از روشن آیینه ها داد خدایا این نوا با من چها کرد نمی دانم ز من دل برد یا داد

مرا لاله، پیام عشق و خون داد پیام از واژه های واژگون داد کفن پوشی ز دشت سرخ لیلی به مجنون بلا درس جنون داد

با یاد تو، غم نامه مولا خواندیم از غربت مادر تو زهرا خواندیم ما را کشد این غم که نماز خود را در مسجد جمکران فُرادا خواندیم

به یاد تو کران تا بی کران دل برایت می تپد هفت آسمان دل کدامین جمعه می آیی؟ که از شوق کنم تقدیم تو صد جمکران دل

نمی بینم جهانت را فراموش زمین و آسمانت را فراموش تو می آیی، نخواهد کرد هرگز دل من جمکرانت را فراموش

هم روی تو را طاقت دیدار کم است هم چشم مرا جرئت این کار کم است من کمتر از آنم که تو را درک کنم آگاهی من ز عشق بسیار کم است

خم های خلوص با تو گرم جوشند مستان شب از ترنمت مدهوشند وقتی که نماز صبح را می خوانی از شرم، ستاره های شب خاموشند