ای با نفس نسیم، نامت جاری صد چشمه نور در پیامت جاری تا ظهر ظهور حضرت مهدی باد پیوسته به گوش جان، کلامت جاری

تو آرامی، تو آشوبی، تو خوبی تو می آیی که زشتی را بروبی تو چون ماهی، ولی کاهش نداری تو خورشیدی، ولیکن بی غروبی

ببین اشکی که در هر لحظه جاری است از آن چشم قشنگت یادگاری است برای مقدم سبز تو ای خوب تمام صحن دل آیینه کاری است

نگاهت آبروی روزگار است نباشی، سهم دلها انتظار است چو آیی با سبدهای طراوت تمام فصل ها، فصل بهار است

ای کاش شبی ظهور می کرد بهار از کوچه دل عبور می کرد بهار من زردترین قصه عشقم، ای کاش یک لحظه مرا مرور می کرد بهار

دل تشنه حرف های دریایی توست محتاج تو و دعای دریایی توست ای رود زلال مهربانی دیری است دل منتظر صدای دریایی توست

چشمی که داشت تازگی از شبنم نگاه در انتظار با گذر لحظه شد عجین پر شد تمام ظرف زمان بی حضور تو پس کی ظهور می‌کنی ای منجی زمین

افسوس که عمری پی اغیار دویدیم از یار بماندیم و به مقصد نرسیدیم سرمایه زکف رفت و تجارت ننمودیم جز حسرت و اندوه متاعی نخریدیم.

هر آن کس کار با مولا ندارد یقیناً بهره از معنا ندارد به غیر از آتش سوزان دوزخ مقامی روز وانفسا ندارد

عزیز فاطمه جانم فدای قلب مغمومت فدای آن جمال پشت ابر مکتومت عزای جد تو برپاست دعوت می‎کنیم از تو بیا در مجلس اهل عزای جد مظلومت