رافع عسر و حرج می‎رسد انشاء الله یعنی آن ختم حجج می‎رسد انشاءالله مژده بر منتظران مهدی زهرا بدهید عن قریب عصر فرج می‎رسد انشاء الله

می شود این رمضان موعد فردا باشد آخرین ماه صیام غم مولا باشد می شود در شب قدرش به جهان مژده دهند که همین سال ظهور گل زهرا باشد

بنویس که چرا هر چه نامه دادم به او نرسید بنویس که یک نفر به دادم نرسید بنویس که قرار من و او هفته بعد این جمعه که هرچه ایستادم نرسید

اگر چه صفحه اعمال من سیه رنگ است دلم برای تو یا صاحب الزمان تنگ است به روی بام تو خوانم اگر چه می‎دانم سزای مرغ بد آواز سنگ است

در سینه دلی به وسعت غم دارم بر زخم دلم نیاز مرهم دارم هر چیز برای خود فراهم کردم در زندگی فقط تو را کم دارم

چشمم به انتظار تو تر شد نیامدی اشکم شبیه خون جگر شد نیامدی گفتم که روز جمعه تو از راه می‎رسی مویم سپید و عمرم هدر شد نیامدی

خستگان عشق را ایام درمان خواهد آمد منجی عالم، پناه بی پناهان خواهد آمد غم مخور ای فاطمه ای بانوی پهلو شکسته مهدیت با شیشه دارو و درمان خواهد...

یکی از جمعه ها جان خواهد آمد به درد عشق درمان خواهد آمد غبار از خانه های دل بگیرید که بر این خانه مهمان خواهد آمد

به دنبال تو می‎گردم نمی یابم نشانت را بگو باید کجا جویم مدار کهکشانت را تمام جاده را رفتم غباری از سواری نیست بیابان تا بیابان جسته‌ام رد...

من به چشم شیعیانم جلوه الله و نورم من میان دوستانم، گر چه پندارند دورم ملک هستی بحر مواجی بود از شوق و شورم دوستان، آماده نزدیک است ایام ظهورم ...