خدا را یک نگاهی سوی ما کن زچنگ نفس امّاره رها کن کرم کن مهدیا در خدمت خود نصیب و روزی ما کربلا کن

اگر کعبه مطاف خاکیان است و یا گر قبله افلاکیان است طواف کعبه و سنگ سیاهش به گرد مهدی صاحب زمان است

مقدر کن خدایا انس و جان را ظهور مهدی صاحب زمان را رسان امشب به داد خلق عالم یگانه منجی خلق جهان را

کند هر کس ز درگاهت گدایی ز حقّ حق رسد آخر به جایی نبرده بویی از عرفان و معنا ندارد آنکه با تو آشنایی

نباشد بی تو عالم را صفایی نه دین را بی تو لایت بهایی مگر من دست بر می‎دارم از تو تو جانی، دلربایی، مقتدایی

خال زیبای جمال دلربایت را بنازم بوی عطر جانفزای خاک پایت را بنازم گر چه سروناز نازد بر قد و بالای نازش سرونازم نار کم کن نازهایت را بنازم ...

چشمه های نور را از دیده جاری می‎کنیم تا بیایی جمعه ها را بی قراری می‎کنیم در شقایق زارها با اشک سرداران عشق رد پای خسته ات را مشکباری می‎کنیم ...

لطف کن دست من از دامن خود دور مکن این قدر ناز به این عاشق مهجور مکن میل دارم به رکاب تو ملازم گردم اشتهای من دل سوخته را کور مکن

کشتی شکسته‎ایم نجات غریق کو؟ ناجی ما ز بحر مخوف و عمیق کو؟ از غصه فراق رسیدست جان به لب شریک قصه و یار شفیق کو؟

جان ما آمده از هجر تو بر لب باز آ روز ما بین که بود تیره تر از شب باز آ ای امید دل صدیقه کبرا عجّل ای زداینده غم از دل زینب باز آ