ای نسیم سرخوشی که از کرانه ها عبور می‎کنی و ای چکاوکی که کوچ تا به جلگه های دور می‎کنی ای راهیان گر از دیار یار ما عبور می‎کنید پرسشی کنید...

دلم هوای تو کرده هوای آمدنت صدای پای تو آید صدای آمدنت بهار با تو بیاید به خانه دل ما قدم به خانه ما نِه صفای آمدنت

سرخوش ز سبوی غم پنهانی خویشیم چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشیم هر چند امید بسته دنیا نیم اما دلبسته یاران خراسانی خویشیم

ای پری رو ز چه رو، روی نشانم ندهی مویی از طره گیسوی نشانم ندهی دلم از هجر رخت سوخت خدا را ز چه رو جلوه‎ای زان رخ دلجوی نشانم ندهی

ای آفتاب هستی‎ ای شور عشق و مستی باز آ بخوان کلامی زان معجز الهی ای دیده ها به راهت ‎ای قائم هدایت تا کی کنم حکایت شرح غم جدایی

نیمه شب صورت خود را به خدا خواهم کرد از خدا خواهش دیدار تو را خواهم کرد تا که جان دارم و از سینه نفس می‎آید به تو و مهر تو ای دوست وفا خواهم...

گلها همه با اذن تو برخاسته‌اند از بهر ظهور تو خود آراسته‌اند مردم همه در لحظه تحویل حتماً اول فرج تو از خدا خواسته‌اند

هجران جانان تا به چند آن یار کو آن یار کو؟ در جمکران قلب من دیدار کو دیدار کو؟ ای عاقلان دیوانه‌ام، زنجیر زلف یار کو؟ بر شعله های شوق دل،...

نه در این کوه صدایی نه در این دشت غباری نه به این روز امیدی نه از آن دور سواری تا کنیم عزم خود جزم به یاری سواری برس ای عشق به داد دل ما چشم...

وقتی بیایی نسل طوفان در رکابت جنگل به جنگل این سواران در رکابت وقتی بیایی آسمان نوشان خاکی آتش نَفَس، بی مرگ مردان در رکابت