این جمعه هم گذشت تو اما نیامدی ای روح آسمانی دریا نیامدی ای از تبار آینه ها ای حضور سبز ای آخرین ذخیره طه نیامدی

بوی عطر یاس دارد جمعه ها وعده دیدار دارد جمعه ها جمعه ها دل یاد دلبر می‎کند نغمه یابن الحسن سر می‎کند

باز هم جمعه شد و چشم به ره مانده شدم باز از دوری تو خسته و درمانده شدم باز هم جمعه شد و از تو خبر نشنیدم باز از بی خبری های دلم نالیدم

دوباره جمعه شد، امن یحیب می‎خوانم نیامدی و من اینجا غریب می‎مانم به جان خسته رمق نیست شکوه ها دارم تو خسته ای ز من آقا عجیب می‎دانم

غیر از تو مرا دلبر و دلدار نباشد دل نیست هر آن دل که تو را یار نباشد شادم که غم هجر تو گردیده نصیبم بهتر زغم هجر تو غمخوار نباشد

از نو شکفت نرگس چشم انتظاریم گل کرد خار، خار شب بی قراریم تا شد هزار پاره دل از یک نگاه تو دیدم هزار چشم در آیینه کاریم

از میان اشک ها خندیده می‎آید کسی خواب بیداری ما را دیده می‎آید کسی با ترنم با ترانه با سروش سبز آب از گلوی بیشه خشکیده می‎آید کسی

آخرین جمعه سال است کجایی آقا آسمان غرق خیال است کجایی آقا یک نفر عاشق اگر بود زمین می‎فهمید عاشقی بی تو محال است کجایی آقا

بیا که در فراق تو دل های ما ز هم بگسست بدون تو تمامی ایام و سال ها نحس است چه سیزدهم چه دگر روز در غیاب تو در شد میان ما هنوز ز روز ظهور...

سحر از دامن نرجس بر آمد نوگلی زیبا گلی کز بوی دلجویش جهان پیر شد برنا به صبح نیمه شعبان تجلی کرد خورشیدی که از نور جبینش شد منور دیده زهرا ...