تا وعده قیامت تو صبر می‎کنیم بر داغ بی نهایت تو صبر می‎کنیم ای از تبار آینه و آفتاب و عشق تا مژده زیارت تو صبر می‎کنیم

با نور نوشتند به پیشانی خورشید ماهی که جهان منتظرش بود درخشید بر منتظران این خبر خوش برسانید کامشب، شب قدر است، همه قدر بدانید

دیدیم تو را دوباره برمی‎گردی از باغ پر از ستاره برمی‌گردی گفتند که چاره نیست بر درد فراق انگار برای چاره برمی‎گردی

ای دل ای دل آشنایی می‎رسد ناله‌ها را هم نوایی می‎رسد ما که از عشق و جنون آکنده‎ایم کارمان آخر به جایی می‎رسد

دل گفت ز راه آشنا می‎آیی از جاده سرخ کربلا می‎آیی یک روز ز روزهای زیبای خدا یک روز به دلجویی ما می‎آیی

ای نور خدا به وسعت آیینه آگاه ز راز خلوت آیینه یک لحظه بتاب در شب تنهایی سوگند تو را به حرمت آیینه

دارد زمان آمدنت دیر می شود دارد جوان سینه زنت پیر می‎شود تقصیر گریه های غریبانه شماست دنیا غروب جمعه چه دلگیر می‎شود

اسیر مانده‎ایم در بهانه های پاپتی و میله های آهنین و عشق های ساعتی حوالی نگاهمان دوباره صف کشیده است صدای تیک تاک غم شماره های صنعتی

گرفته بوی تو را خلوت خزانی من کجایی ای گل شب بوی بی نشانی من چنان که عطر تنت در رواق ها جاری است چگونه گل نکند بغض جمکرانی من

خدا کند که مرا با خدا کنی آقا ز قید و بند معاصی رها کنی آقا دعای ما به در بسته می‎خورد ای کاش خودت برای ظهورت دعا کنی آقا