خواهی که در پناه کرامات سرمدی ایمن شوی ز فتنه وایمن ز هر بدی لبریز کن ز عطر گلِ نور سینه را با ذکر سبز یک صلوات محمدی

ماییم و دلی ز عشق رویت سرشار ای مرد خدا، سوار آیینه تبار هر فاصله ترجمان دلتنگی ماست باز آ و همه فاصله ها را بردار

جانی همه داغ انتظار است مرا چشمی همه دم ستاره بار است مرا از بس که گل لاله به دامن دارم امید شکفتن بهار است مرا

ای معطر ز عطر روی شما باغ سبز بهار باور ما با شما ما و یک جهان شادی بی شما ما و یک دل تنها

سرّی که فقط خدا از آن آگاه است مهدی گل بی خزان آل الله است ای منتظران حضرتش برخیزید پیغام دوباره سحر در راه است

این عشق آتشین ز دلم پاک نمی‌شود مجنون به غیر خانه لیلا نمی‌شود بالای تخت یوسف کنعان نوشته‌اند هر یوسفی که یوسف زهرا نمی شود

یک لحظه دلم می‎خواست صدایت بکنم گردش به حریم باصفایت بکنم آشوب دلم به من چنین فرمان داد در سجده بیفتم و دعایت بکنم

شعبان شد و پیک عشق از راه آمد عطر نفس بقیة الله آمد با جلوه سجاد و حسین وعباس یک ماه و سه خورشید در این ماه آمد

روز ولادت گل خلاق سرمد است او از تبار حیدر و از نسل احمد است در آسمان و زمین می‎رسد به گوش میلاد قائم آل محمد است

دل ها ز هجر روی مهت چون شکسته اند چشمان به راه آمدنت بس که خسته اند خیل عظیم منتظران با تمام عشق از عمق دل به یاد ظهورت نشسته اند